سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
بقیة الله
 
 تعداد کل بازدید : 21776

  بازدید امروز : 5

بقیة الله

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

 دوستان













 

لینک به لوگوی من

بقیة الله

 

اشتراک

 

 

حضور و غیاب

یــــاهـو

 

جستجوی سریع

 :جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

 

آوای آشنا

 

بایگانی

 

[ و به نویسنده خود عبید اللّه بن ابى رافع فرمود : ] دواتت را لیقه بینداز و از جاى تراش تا نوک خامه‏ات را دراز ساز ، و میان سطرها را گشاده دار و حرفها را نزدیک هم آر که چنین کار زیبایى خط را سزاوار است [نهج البلاغه]


کلام ا...

احسان میهن دوست::: یکشنبه 4/2/84::: ساعت 9:11 عصر

 


 


و ُنرِیُد أن ّنمُنّ عَلَی الَّذِین استُضعِفوا فِی الارضِ ونَجعَلَهم أئِمَّه


ونَجعَلَهُمُ الوارِثِینَ


 


 


 


 


 


و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم وآنان


را پیشوایان مردم گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم


 


  5سوره ی قصص آیه  


 


Send the Greeting cards on different occasions.


Different calligraphy on H.Mahdi a.s.


 


Enhance your knowledge about Imam Mahdi


 


 


مهدویت و انتظار در اندیشه مطهری




 




 


حسین سوزنچی


 


مقدّمه
بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته‌ است؛ از جمله:
1. مهم‌ترین فلسفه‌ای که برای تحقّق قیام مهدی برشمرده‌اند، تحقّق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجّه به این‌که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق کامل است و با توجّه به این‌که دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارِ عدالت داشته باشیم؟
2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده‌اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منکر، مایه قوامِ بقیه احکام، و... . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می‌گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه کاری نکردن مهم‌ترین و برترین کار دانسته شده است؟
3. یکی از مباحثی که امروزه جدّی مطرح می‌شود، بحث جهانی‌شدن است و می‌دانیم حکومت مهدی(عج) نیز حکومت جهانی است. قیام او فلسفه‌ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی‌شدن را می‌توان همان حکومت مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی‌شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهانی‌شدن مطرح شده، چیست؟
گذشته از این‌گونه پرسش‌ها که در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش‌هایی جدّی مواجه است که شاید مهم‌ترین آن‌ها این باشد که با توجه به این‌که در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می‌دهد که جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر نمی‌اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است که در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر به معروف و نهی از منکر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل کنیم، دیگر چگونه می‌توان منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تکاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می‌رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟
این‌ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را می‌طلبد که می‌توان کلّ مسأله را در این جمله خلاصه کرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام مهدی(عج) را داشته باشیم،‌ و مسأله ما این است که چرا و چگونه؟
در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه‌های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم.
سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ می‌تواند داشته باشد: یک بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این‌جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این‌که چرا باید منتظر بود، به این برمی‌گردد که چرا قیام مهدی ضرورت دارد که انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می‌گیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم شود. روشن است که انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگی‌ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می‌کند. این‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است که می‌توان به این پرداخت که این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می‌طلبد. از طرف دیگر، زمانی می‌توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد که چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره‌ای خواهد داشت.
بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می‌دهیم: در بخش اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.


 


بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامی، قاعده‌ای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مساله‌ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس. (ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ 73). فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و مهم‌ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پرکردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنان‌که گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی‌گردد که در چند بند توضیح می‌دهیم:
1. جایگاه انسان در نظام آفرینش:
از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکّه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ‌ 54).
2. اصل فطرت:
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری کرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌که مانند یک مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35).
3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ‌گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت:
افراد انسان که هر کدام با سرمایه‌ای فطری و سرمایه‌ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می‌شوند، روحاً در یک‌دیگر ادغام می‌شوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر می‌شود، می‌یابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی‌توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یک‌دیگر می‌گردند و اجزا هویت جدیدی می‌یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت که کل و مرکّب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکّبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ ‌زیرا اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می‌گردد و مرکّب هم یک واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ امّا در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ می‌دهد و اجزای مرکّب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می‌یابند؛ امّا به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی‌شود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد
(مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو فرد، ‌لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می‌توان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، ‌سعادت جامعه نیز محقّق شود.
4. رابطه دنیا و آخرت: آخرت باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا،‌تازه آغاز شود؛ بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات می‌توان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علّی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام می‌داده‌ایم (مطهری، 1373 الف، ص 201، و نیز 1373 ب، ص 30 ـ 32)؛ پس می‌توان گفت: سعادت آخرتی، تجلّی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی‌اش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند. بدین ترتیب، برای تحقّق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسانِ کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.
5. انواع کمال انسانی: اعمال انسان در زندگی‌اش را می‌توان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با ‌خدا، با دیگر انسان‌ها، و با طبیعت؛ امّا می‌توانیم با نظری دقیق‌تر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران.
همان‌گونه که کمال انسانی از حیث رابطه‌اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان‌ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می‌توان گفت: به ‌رغم این‌که پیامبر خاتم‌… کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتَم مَن ختم المراتب بأسرها)، ‌امّا هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البتّه این نقصی بر مقام پیامبر خاتم‌… نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسان‌ها است که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشده‌اند. به بیان دیگر، با توجّه به این‌که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقّق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.
بدین ترتیب، همان‌گونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفهاللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که آن مقام در او تحقّق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقّق مقام خلیفهاللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. جالب اینجا است همان‌طور که انسان به لحاظ فردی جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است (صدرالمتألهین شیرازی، 1410: ج8، ص347)، به لحاظ اجتماعی هم سیر حرکتی او از نهادهای اقتصادی آغاز می‌شود و به نهادهای فرهنگی می‌انجامد:
انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی‌اش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت (مطهری، 1371، ص37).
سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادّی و شرایط اقتصادی ومنافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیش‌تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش‌تر تحت تاثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقّی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش وگرایش به ایدئولوژی‌های مترقّی، تدریجاً از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن‌ها را تحت تاثیر قرار داده است (مطهری، 1371: ص 48 و 49).
6. واقعی بودن آرمان‌های اسلام: نکته مهمّی در آموزه‌های اسلام هست و آن این‌که تمام آرمان‌هایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمان‌هایی را مطرح کرده‌اند، به طور عمده معترف بوده‌اند که آرمان آن‌ها از نوع ایده‌آل است و توصیه آن‌ها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتّی‌الامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است. در واقع مدینه‌های فاضله آن‌ها، اتوپیایی نبوده که واژه ایده‌آل ترجمه دقیقی از آرمان آن‌ها است؛ امّا آرمان‌های اسلامی، صرفاً ایده‌آل و غیر عینی نیست. اسلام، انسان را تا حدّ خلیفهاللهی می‌خواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم… و امیر مؤمنان(ع)) به جامعه بشری عرضه می‌کند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسان‌ها دست یافتنی است. به همین ترتیب، اگر از ما می‌خواهد جامعه‌ای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقّق آن را هم امری واقعی می‌داند، نه صرفا همچون آرمانی دست نیافتنی.
7. تقابل حقّ و باطل و غلبه نهایی حق:
هر چند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلّف نیست و چنین نیست که هر جامعه‌ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل‌تر بوده باشد. نظر به این‌که عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخابگر می‌باشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و می‌کند (مطهری، 1371، ص 47 و 48).
به بیان دیگر، از ویژگی‌های انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقّت ندارد و گرایش‌های متمایل به بالا که می‌خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه بشر افراد را در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه‌های انسان‌ها هم کشیده می‌شود؛ یعنی نبرد میان انسان‌های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان‌های منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است (همان: ص 38 و 39).
در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیش‌تر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و می‌کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیک‌تر می‌شود تا آن‌جا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزش‌های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند (همان، ص 44).
نکته جالب توجّه این‌که بر اساس پاره‌ای از احادیث، قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند (همان، ص 66)؛ یعنی هر چه این حرکت تاریخ به جلو می‌رود، هم شقی شقی‌تر و هم سعید سعیدتر می‌شود، و چنین جامعه‌ای است که می‌تواند زمینه‌ساز قیام نهایی حق و باطل شود.
8 . ایمان به غیب و امدادهای غیبی: نکته بسیار مهمّی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: إِن تَنصُرُوا اللَّهَ ینصُرْکُمْ (محمد (47): 7)، وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا (طلاق (65): 2)، إِن یکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُواْ مِئَتَینِ (انفال (8): 65) و ... که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیش‌تر از معادلات مادّی و عادی است که با چشم سر مشاهده می‌شود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی برای نبرد نهایی حقّ و باطل است و به تعبیر دقیق شهید مطهری: از مجموع آیات و روایات استنباط می‌شود که قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است‌ (مطهری، 1371: ص68)، و این همان امداد غیبی‌ است که شامل جبهه اهل حق می‌شود. باید توجّه کرد که در منطق قرآن کریم، شمول امدادهای غیبی نه تنها منافاتی با تلاش و حرکت ما ندارد، بلکه اساساً، اگر ما بکوشیم، این امدادها از راه می‌رسند. اگر خدا را یاری کنید،‌ خدا یاریتان می‌کند. در آیه  وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى  (انفال (8): 17) نمی‌فرماید تو کناری نشسته بودی و تیری از غیب آمد و به دشمن خورد؛ بلکه می‌فرماید آن تیری را که تو پرتاب می‌کنی ما به هدف می‌زنیم که اگر تو باشی و خودت، معلوم نیست آن تیر به هدف بخورد.
9. بعد از قیام مهدی(عج): واپسین نکته‌ای که در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این است که حکومت مهدی آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار، و این حُسن مهم آرمان‌های اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مکتبی وقتی آرمانش محقّق شود، دیگر کار آن مکتب تمام می‌شود و می‌میرد؛ امّا انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخیرات جلو چشمش خودنمایی می‌کند. او که نقص‌ها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی‌ خود است که باید بالا رود و این سیر، منتها و نهایت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست (مطهری، 1372 الف، ص 57 و 58)، و شاید فلسفه رشد فوق‌العاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد. 


 


بخش دوم: چگونگی انتظار و وظیفه ما
گفتیم انقلاب مهدی(عج) تحوّلی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصّی می‌یابد. یک دیدگاه این است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست یا اگر ضابطه‌مند است، اراده انسانی درآن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست، باید قائل شود به این‌که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(عج) را هم نمی‌توان تحلیل کرد؛ آن‌گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این‌جا است که باب تأویلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می‌شود و حتّی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحوّلات، ضابطه‌مندند، امّا اراده انسانی در آن‌ها نقشی ندارد نیز چاره‌ای ندارد جز این‌که بگوید: کاری نمی‌توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و باز هم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم‌ها و تبعیض‌ها ناشی می‌شود؛ آن‌گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکّه‌تاز میدان شود، این انفجار رخ می‌دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می‌آید (مطهری، 1371: ص 56 ـ 64).
دیدگاه دوم آن است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مندند و اراده انسانی در آن‌ها نقش دارند که در بخش اوّل در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد که شاید بتوان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسأله انتظار در این موضع دید. یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمّی دارد؛ امّا هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند (مطهری، 1372 الف: ص 51 ـ 46). در واقع از دید آن‌ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می‌خواهد برای خود برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ امّا اشکالات این تصویر اگر بیش‌تر از دیدگاه قبل نباشد، کم‌تر نیست. مهم‌ترین اشکالش این است که اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی‌معنا است. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن‌گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست‌ها است که بت را می‌آفریدند و بعد می‌پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده‌لوح را به یاد می‌آورد که برای رهایی از آزار بچه‌ها به آن‌ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می‌دهند و وقتی بچه‌ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می‌دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقّی شود، نه حرکتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن‌گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده‌ای پذیرفته‌اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید، و به نظر می‌رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.
در تصویر دوم از دیدگاه باید گفت: درست است که اراده انسانی نقش مهمّی در تحولات تاریخی دارد؛ امّا با توجّه به اصالت فطرت و جهتگیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصّی می‌یابد، و آن اوّلاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص‌تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می‌افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است.به لحاظ فردی کسی می‌تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو‌گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. کسی می‌تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته‌اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس، فسادها، تباهی‌ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کُند می‌کند؛ بنابراین در این بینش آن‌چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و ... مراقبت گردد و هر چه بیش‌تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم‌تر و احیاناً زودتر تحویل می‌دهد (مطهری، 1371: ص 47).
بدین معنا، وظیفه کلّی ما در برابر مسأله جهانی شدن نیز روشن می‌شود. جهانی‌شدن در منظر اسلامی یعنی تحقّق حکومت عدل جهانی که مقدّمه آن نبرد نهایی حق و باطل است و برای این نبرد باید جبهه حق را تقویت کرد و این همان سخن امام خمینی(ره) است که ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهیم کرد؛ البتّه باید توجّه داشت که تقویت این جبهه پیش از آن‌که تقویت نظامی باشد، تقویت فرهنگی و معنوی است؛ زیرا اساس هویت این جبهه، معنویت است و مقصود این است که باید حق و عدل را هر چه واضح‌تر و صیقلی‌تر آشکار کرد و توان فهم مردم از حق و عدل را افزایش داد؛ به گونه‌ای که مردم بتوانند حکومت عدل را تحمّل کنند! خوب است به این نکته توجّه کنیم که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ بالاتر از حضرت علی نیست؛ پس ویژگی مهمّ حکومت عدل مهدی، به فاعل آن برنمی‌گردد؛ بلکه به قابل برمی‌گردد؛ یعنی در زمان مهدی(عج) مردم به حدّی از بلوغ فکری رسیده‌اند که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و تسلیم دشمنانی نشوند که می‌کوشند لباس باطل بر چهره حق بپوشانند تا مردم را از آن رویگردان کنند و به جای آن باطلی که با حق مخلوط شده، به خورد آن‌ها بدهند؛ امّا مردمی که درک صحیح و معقولی از عدل ندارند، حتّی حکومت علی(ع) نیز بر آن‌ها تنگ می‌آید؛ هرچند ‌که نمی‌دانند. به تعبیر امیرمؤمنان من ضاق علیه العدل فالجور علیه اُضیق (نهج‌البلاغه، خطبه 15).
با توجّه به آن‌چه در خصوص انتظار گفته شد، خوب است نگاهی دوباره به حدیث معروفی بیندازیم که می‌گوید ظهور در زمانی رخ می‌دهد که زمین پر از ستم شده باشد که این حدیث چگونه با مباحث پیشین قابل جمع است. می‌توان چنین گفت:
اوّلاً پر از ظلم شدن، از علایم ظهور است نه از علل ظهور. در واقع‌، شرح مذکور که می‌گفت باید به شیوع ظلم کمک کرد، از این پندار ناشی بوده که شیوع ظلم، علتِ ظهور است؛ ‌در حالی که علّت ظهور این است که مقدّمات ظهور (همان مشخّص شدن جبهه حق و باطل و تقویت جبهه حق) آماده شده باشد. برای این‌که تفکیک مفهوم علامتِ شی و علّت شی بهتر مشخّص شود می‌توان از این تمثیل استفاده کرد.
فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کرده‌اند که یک دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام می‌کند، و البتّه بعد از این اعلام، قطار می‌آید. در این‌جا این اعلام، علامت آمدن قطار است نه علت آمدن قطار، و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرّک قطار بیندیشیم، نه به دست کاری کردن در تابلوِ مذکور. ما هر قدر تابلو را تغییر دهیم، به خودی خود تأثیری در آمدن قطار ندارد.
بحث شیوع ظلم نیز این گونه است و از این‌گونه علامت‌ها که خودشان علّت نیستند، در خصوص ظهور موارد متعدّدی گفته شده است؛ نظیر مثلاً آمدن دجال. همان طور که معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، بگردیم یک نفر به نام دجال بیابیم و از او حمایت کنیم که اقدامات خاصی را انجام دهد، به همین ترتیب معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، به افزایش ظلم بپردازیم.
ثانیاً آن‌گونه که استاد مطهری هم متذکّر شده، در این حدیث تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم گروه مظلوم است و می‌رساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر در حدیث گفته شده بود زمین را پر از ایمان و صلاح و توحید می‌کند، بعد از این‌که پر از کفر و شرک و فساد شده بود، مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت بود که می‌شد استنباط کرد که قیام مهدی موعود برای نجاتِ حقِّ از دست رفته و به صفر رسیده است، نه برای نجات گروه اهل حق ـ ولو به صورت یک اقلیت. (مطهری، 1371: ص 66).
ثالثاً به نظر می‌رسد با توضیحاتی که در خصوص چگونگی تقویت جبهه حق داده شد (این‌که وظیفه مهم، بالا بردن درک مردم درباره عدل و تشخیص حق از باطل است) می‌توان گفت: شاید مقصود از پر شدن زمین از ظلم، به اقتضای درک انسان‌ها باشد، نه به اقتضای افعال خارجی ظالمانه آن‌ها، یعنی شاید مقصود این است مردم به رشدی می‌رسند که دیگر درک می‌کنند جهان پر از ظلم است و دیگر ظلم را تحمّل نمی‌کنند و برای همین منتظر عدل می‌شوند. برای این‌که مسأله بهتر روشن شود می‌توان به تاریخ بشر نگاهی کرد؛ برای مثال مردم زمان فرعون در ظلمی بزرگ به سر می‌بردند؛ امّا می‌توان گفت: اعتراض جدّی‌ به این ظلم نداشتند و گویی که به آن وضع راضی بودند یا حتّی برای این‌که مقایسه بهتر شود اگر میزان ظلمی که در کلّ جهان حدود 50 سال پیش می‌رفت را با ظلم امروز مقایسه کنیم، شاید مقدارش بیش‌تر نشده باشد؛ امّا حسّاسیت مردم جهان به ظلم بیش‌تر شده است. جنایاتی که امریکا در ویتنام انجام داد، شاید به مراتب شدیدتر از جنایاتی باشد که امروزه در عراق مرتکب می‌شود؛ امّا اعتراض جهانی که امروزه به این جنایات می‌شود، در آن روز به آن جنایات نمی‌شد.
رابعاً کنار این حدیث، احادیث دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این‌که ظهور تحقّق نمی‌پذیرد، مگر این‌که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد؛ یعنی سخن در این است که هر دو گروه به نهایت کار خود می‌رسند نه این‌که فقط اشقیا به نهایت درجه شقاوت برسند. همان‌طور که در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می‌شوند. معلوم می‌شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه‌‌هایی عالی وجود دارد که چنین گروهی را پرورش داده است. این خود می‌رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمّیت قابل توجّه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده‌ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء. افزون بر این که از نظر روایات اسلامی، در مقدّمه قیام و ظهور امام، یک سلسله قیام‌های دیگر از طرف اهل حق صورت می‌گیرد که به طور قطع این‌ها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‌دهد و حتی در برخی روایات سخن از دولتی از اهل حق است که تا قیام مهدی ادامه می‌یابد (مطهری، 1371: ص 67).


 


بخش سوم: آثار انتظار
در خصوص اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی جهانی دو نوع اثر را می‌توان بررسی کرد: اوّل آثار عملی‌ که بر این باور مترتّب است؛ یعنی اگر به ظهور مهدی اعتقاد داشته باشیم، چه کار باید بکنیم. این همان بحث انتظار بود که در بخش پیشین گذشت. دسته دوم آثاری است که به لحاظ نظری و گرایشی بر این اعتقاد مترتّب است که به این لحاظ می‌تواند پاسخی دیگر به چرایی بحث انتظار باشد؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا انتظار واقعی که شرحش در بخش قبل گذشت، این آثار را در جان آدمی به ارمغان می‌آورد که این‌جا به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. تحقّق خوف و رجای معقول در تمام تلاش‌های اجتماعی.
1 ـ 1. رجای معقول (خوش‌بینی به آینده بشر):
درباره آینده بشر نظرات مختلف است. برخی می‌گویند شر و فساد و بدبختی، لازمه لاینفک حیات بشری است و لذا زندگی بی‌ارزش است و عاقلانه‌ترین کارها خاتمه دادن به حیات و زندگی است.برخی هم معتقدند: بشر در اثر پیشرفت حیرت‌‌آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسایل تخریبی، به مرحله‌ای رسیده که بیش از یک گام با گوری که با دست خود کنده فاصله ندارد؛ در حالی که در منظر ما، ریشه فسادها و تباهی‌ها نقص روحی و معنوی انسان است. انسان هنوز دوره جوانی و ناپختگی را طی می‌کند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می‌رود. نه شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر است و نه جبر تمدّن، فاجعه خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد؛ بلکه جریان مبارزه حقّ و باطل ادامه می‌یابد و جلو می‌رود تا آن‌جا که در نهایت منجر به حکومت عدل حضرت مهدی(عج) خواهد شد و چنین نیست که زحمات اصلاحگران به سرانجام نرسد (مطهری، 1371: ص 59 و 60، و نیز 1372 الف: ص 58).
انسان در حالت عادی وقتی فراوانی ظلم و فساد و غلبه ظاهری ظالمان را در جهان می‌بیند، گاه با خود می‌اندیشد که آیا می‌توانیم در مقابل این موج عظیم کاری از پیش ببریم و وعده ظهور به ما می‌گوید که همه کارهای شما به سرانجام می‌رسد: وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ (انبیا (21): 105).
1 ـ 2. خوف معقول ( امید واهی نداشتن به تلاش‌های خود): وعده منجی جهان در عین حال به ما می‌گوید که به تلاش‌های خودتان فی نفسه امید نامحدود نداشته باشید؛ یعنی از خودتان انتظار نداشته باشید که کلّ عالم را به تنهایی اصلاح کنید. اقدامات شما شرط لازم برای اصلاح جهانی است؛ امّا شرط کافی نیست؛ یعنی خلاصه جامعه بشری در سیر تکاملی‌اش از مهدی بی‌نیاز نخواهد بود.
2. توجّه به کیفیت به جای توجّه به کمیت: در تلاش‌های اجتماعی آن‌چه مهم است، تقویت فرهنگی و معنوی جبهه حق است که این اقدام کیفی است، نه کمّی؛ یعنی آن‌چه مقدّمه ظهور است این نیست که به لحاظ شناسنامه‌ای تعداد مسلمانان یا شیعیان افزایش یابد؛ بلکه آن‌چه اولویت بیش‌تری دارد، این است که انسان‌ها تشنه حقیقت و عدالت شوند؛ پس تعداد یاران اوّلیه و اصلی حضرت شاید کم باشد؛ امّا چنان‌که گفتیم، به لحاظ کیفیت در زمره برترین انسان‌هایند که هر یک می‌تواند انقلابی در جان‌ها ایجاد کند. به تعبیر یکی از بزرگان، یاران مهدی(عج) اشخاصی از سنخ امام خمینی(ره) یا بالاتر از او خواهند بود. در واقع این‌که خوبان هم باید به نهایت کار خود برسند، تاکید مهمّی است بر این‌که بیش از کمّیت به کیفیت باید اندیشید.
3. خروج از پارادایم‌های رایج در تفکر غربی: دوره جدید، دوره سیطره فرهنگی جهان غرب بر عالم است و منتظر واقعی انسانی است که تحت این سیطره واقع نمی‌شود. ما امروزه بسیاری از سخنان، گرایش‌ها، رفتارها و ... را به گونه‌ای تنظیم می‌کنیم که در جهان مدرن و با الگوهای مدرن مقبولیت داشته باشد. از باب نمونه می‌توان به همین مسأله جهانی‌شدن اشاره کرد؛ در حالی‌که معتقد به ظهور مهدی، با معادلاتی رفتار می‌کند که در ظرف محدود معادلات دنیایی رایج در جهان مدرن نمی‌گنجد؛ بدین سبب، تمام معادلات آن‌ها را به راحتی به هم می‌ریزد که باز در این زمینه, نگاهی به سیره زندگانی امام خمینی(ره) می‌تواند عبرت آموز باشد.


 


منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم .
2. نهج‌البلاغه. تصحیح محمد دشتی، مؤسّسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، اول 1364ش.
3. ابراهیمی دینانی، غلامحسین. قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی. تهران، مؤسّسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، دوم، 1372ش، ج3.
4. جوادی آملی، عبدالله. رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه، قم، مرکز نشر اسراء، اول، 1375ش، بخش پنجم از جلد اول.
5. سوزنچی، حسین. حل پارادوکس آزادی در اندیشه شهید مطهری، قبسات، زمستان 1382 و بهار 1383، ش 30 و 31.
6. شریعتی، علی. انتظار مکتب اعتراض، تهران، نشر الهام، 1362ش.
7. صدر المتالهین شیرازی. محمد بن ابراهیم قوام، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چهارم، 1410ق، ج 8.
8. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، دوم 1422ق.
9. طباطبایی، سید محمد حسین، انسان از آغاز تا انجام، صادق لاریجانی، تهران، انتشارات الزهرا، 1363ش.
10. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. قم، دفتر نشر اسلامی،‌1375ش.
11. مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران: صدرا، اوّل، 1367ش، الف.
12. ــــــــــــــ ، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران؛ صدرا، سوم 1367ش،ب.
13. ــــــــــــــ ، پانزده گفتار، تهران، صدرا، اوّل، 1380ش.
14. ــــــــــــــ ، تکامل اجتماعی انسان، به ضمیمه هدف زندگی و ... . تهران، صدرا، هفتم، 1372ش، الف.
15. ــــــــــــــ ، حق و باطل تهران، صدرا، سیزدهم، 1372ش ب.
16. ــــــــــــــ ، سیری در سیره ائمه اطهار، تهران، صدرا، پنجم، 1369.
17. ــــــــــــــ ، سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، نهم، 1370.
18. ــــــــــــــ ، سیری در نهج‌البلاغه، تهران، صدرا، نهم، 1372 ج.
19. ــــــــــــــ ، عدل الهی، تهران، صدرا، هشتم، 1373 الف.
20. ــــــــــــــ ، فطرت، تهران، صدرا، چهارم، 1372 د.
21. ـــــــــــــ ، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، دوازدهم، 1371.
22. ــــــــــــــ ، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج5، جامعه و تاریخ، تهران، صدرا، هفتم، 1374.
23. ــــــــــــــ ، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج6، زندگی جاوید یا حیات اخروی، تهران، صدرا، هشتم، 1373 ب. 


 


 


موضوعات یادداشت


بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین

احسان میهن دوست::: دوشنبه 29/1/84::: ساعت 11:12 صبح

موضوعات یادداشت


وظایف منتظران در عصر غیبت

احسان میهن دوست::: دوشنبه 29/1/84::: ساعت 10:50 صبح

وظایف منتظران در عصر غیبت<\/h1>

 


از جمله مسائلى که همواره شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوران غیبت کبرى خواهان فهم آن هستند، شناخت وظایفى است که در این دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در این مقاله تلاش خواهیم کرد وظایف منتظران را هر چند به صورت مختصر بیان کنیم .


1- معرفت نسبت‏به حضرت ولى عصر علیه السلام


از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که: روزى امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند:


«یا ایها الناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه، فقال له رجل: بابى انت وامى یابن رسول الله ما معرفة الله؟


قال: معرفة اهل کل زمان امامهم الذى یجب علیهم طاعته (1) ;


اى مردم! خداوند بندگان را نیافرید مگر براى اینکه او را بشناسند، زمانى که او را شناختند، او را پرستش کنند و هنگامى که او را پرستش کردند، با عبادت و پرستش او از بندگى غیر او بى‏نیاز گردند . مردى عرض کرد: اى پسر پیامبر! پدر و مادرم فداى شما باد، معرفت‏خداوند چیست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانى نسبت‏به امامشان، امامى که طاعت او بر آنان واجب است .»


همچنین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة (2) ;


هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است .»


توجه به مضامین دعاهایى که خواندن آن‏ها در عصر غیبت توصیه شده است نیز ما را به اهمیت مساله شناخت‏حضرت ولى عصر علیه السلام راهنمایى مى‏کند . در یکى از دعاهاى معروف و معتبرى که شیخ صدوق آن را در کتاب کمال الدین نقل کرده است، مى‏خوانیم:


«اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنى نبیک فانک ان لم تعرفنى نبیک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینى (3) ;


بارالها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانى پیغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پیغمبرت رابه من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏خود را به من بشناسان که اگر حجت‏خود را به من نشناسانى از دینم گمراه مى‏گردم .»


2- تمسک به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام


ولایت اهل بیت علیهم السلام دو گونه است: ا . ولایت تکوینى 2 . ولایت تشریعى .


ولایت تکوینى بدین معناست که حضرات معصومین علیهم السلام به اذن و اراده الهى، مى‏توانند در مقام تکوین و عینیات خارجى، دخل و تصرف کنند، مانند معجزات انبیاء علیهم السلام و کرامات اولیاء علیهم السلام، و ولایت تشریعى، به معناى ولایت و سرپرستى جامعه و مؤمنین است . امامان معصوم علیهم السلام، هر کدام در زمان خود، ولى و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدایت تشریعى مى‏کنند .


از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، چنگ زدن به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام است . امام صادق علیه السلام فرمودند:


«طوبى لشیعتنا المتمسکین بحبلنا فى غیبة قائمنا (4) ;


خوشا به حال شیعیان ما! آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان [ولایت] ما تمسک مى‏جویند .»


همچنین امام سجاد علیه السلام فرمودند:


«من ثبت على موالاتنا «ولایتنا» فى غیبة قائمنا اعطاه الله عزوجل اجرالف شهید من شهداء بدر و احد (5) ;


هر کس در غیبت قائم ما بر دوستى [و عقیده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خداى متعال اجر هزارشهید از شهداى بدر و احد به او عطا مى‏کند .»


و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:


«یاتى على الناس زمان یغیب عنهم امامهم;


زمانى بر مردم فرا رسد که پیشوایشان از آنان غایب گردد .»


زراره پرسید: در آن زمان مردم چه کنند؟ امام علیه السلام فرمود:


«یتمسکون بالامر الذى هم علیه حتى یتبین لهم (6) ;


به همان امر [ولایتى] که برآنند چنگ زنند، تا برایشان آشکار شود .»


3- انتظار فرج


یکى از وظایف مهم مردم در عصر غیبت، انتظار فرج است . رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «افضل اعمال امتى انتظار الفرج (7) ;


با فضیلت‏ترین اعمال امت من، انتظار فرج است .»


امام صادق علیه السلام فرمود: «اقرب ما یکون العباد من الله جل ذکره و ارضى ما یکون عنهم اذا افتقدوا حجة الله جل و عز و لم یظهر لهم و لم یعلموا مکانه و هم فى ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله جل ذکره و لا میثاقه، فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء (8) ;


زمانى بندگان به خداى بزرگ نزدیک ترند و خدا از ایشان راضى‏تر است که حجت‏خداى متعال از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را [هم] ندانند . با این همه بدانند که حجت و میثاق خدا باطل نشده است . در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید .»


آنچه در روایات مربوط به انتظار فرج حضرت ولى عصر علیه السلام بسیار به آن پرداخته شده، مساله صبر در این انتظار و پاداش صابران در این دوران است . در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره مى‏شود .


الف: امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «سیاتى قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله! نحن کنامعک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن؟ فقال: انکم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم (9) ;


پس از شما کسانى بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد [ . اصحاب] گفتند: اى رسول خدا صلى الله علیه و آله! ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اگر آنچه [از حوادث ایام] به ایشان مى‏رسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید .»


ب: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «انتظار الفرج بالصبر عبادة (10) ;» انتظار فرج با صبر، عبادت است .»


ج: امام رضا علیه السلام فرمود: «ما احسن الصبر و انتظار فرج (11) ; چه نیکوست‏شکیبائى و انتظار فرج .»


د: امام حسین علیه السلام فرمود: «له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها على الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین‏» اما ان الصابر فى غیبته على الاذى و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدى رسول الله (12) ;


براى او [مهدى] غیبتى است که اقوامى در آن از دین خارج شوند و گروهى بر دین ثابت قدم بمانند و آزار و اذیت مى‏کشند و به آن‏ها گفته مى‏شود: این وعده [ظهور] چه وقت عملى مى‏شود، اگر راست مى‏گویید؟ بى‏تردید صبر کننده در زمان غیبت در برابر آزار و تکذیب [مخالفان]، به منزله جهاد کننده با شمشیر در رکاب رسول خدا صلى الله علیه و آله است .»


4- تهذیب نفس و اصلاح فردى


یکى از وظایف مهم منتظران دولت‏حق، پارسائى و آراستگى به اخلاق خوب و پسندیده است . امام صادق علیه السلام فرمود: «من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر (13) ;


هر کس شادمان مى‏گردد از اینکه از یاران حضرت مهدى علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید و او منتظر [واقعى ] است .»


همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه (14) ;


به یقین براى صاحب این امر غیبتى است، پس بنده خدا باید تقواى الهى پیشه کند و به دینش چنگ زند .»


5- اصلاح اجتماعى


یکى از وظایف مهم مردم در دوران غیبت کبرى، داشتن روحیه اصلاح گرى در سطح جامعه است . هر فردى باید در برابر آحاد جامعه اسلامى احساس مسؤولیت کرده، در راه اصلاح و ساختن افراد تلاش نماید، تا جامعه و افراد آن آماده پذیرش حکومت جهانى حضرت مهدى شوند .


اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهى از منکر تحقق مى‏یابد و قانون امر به معروف و نهى از منکر در متن دین اسلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است .


امام باقر علیه السلام در بیان وظایف شیعیان در دوران غیبت فرمودند: «لیعن قویکم ضعیفکم و لیعطف غنیکم على فقیرکم ولینصح الرجل اخاه النصیحة لنفسه (15) ;


توانمندان شما باید به ضعیفانتان کمک کنند و اغنیاء شما باید به فقرایتان مهربانى کنند، هر کس باید برادر [دینى] اش را نصیحت کند، نصیحتى که به نفع برادرش باشد .»


خداوند متعال مى‏فرماید: «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) . . . (16) ;


«شما بهترین امتى بودید که به سود انسان‏ها آفریده شده‏اند; [چه اینکه] امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنید و . . .»


و امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء، فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر (17) ;


بى‏تردید امر به معروف و نهى از منکر راه انبیاء علیهم السلام و طریقه صالحان است [ . امر به معروف و نهى از منکر ] وظیفه‏اى سترگ [و خطیر] است که به وسیله آن سایر واجبات انجام مى‏پذیرد و راه‏ها امنیت مى‏یابد و در آمدها حلال [و مشروع] مى‏گردد، مظالم باز گردانده مى‏شود، زمین آباد مى‏شود و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود و امور سامان مى‏یابد .»


آرى اگر همه مسلمانان خود را موظف به اجراى امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى بدانند، قدم‏هاى اولیه براى نیل به جامعه ایده آل و مطلوب مهدوى برداشته مى‏شود .


6- آمادگى نظامى براى ظهور امام زمان علیه السلام <\/h3>

به تصریح روایات، آماده کردن سلاح و کسب مهارت نظامى که مناسب با هر عصرى باشد، براى شرکت در سپاه حضرت مهدى علیه السلام از وظایف منتظران است .


امام صادق علیه السلام فرمود: «لیعدن احدکم لخروج القائم علیه السلام و لوسهما، فان الله تعالى اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسئ فى عمره حتى یدرکه (فیکون من اعوانه و انصاره) (18) ;


هر یک از شما باید براى خروج حضرت قائم علیه السلام هر چند به اندازه یک تیر، مهیا کند . هر گاه خداى تعالى چنین نیتى از او ببیند، امیدوارم عمرش را طولانى کند تا آن حضرت را درک کند (و در زمره یاران و همراهانش قرار گیرد) .


همچنین امام کاظم علیه السلام فرمود: «من ارتبط دابة متوقعا به امرنا و یغیظ به عدونا و هو منسوب الینا ادر الله رزقه، و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا على حوائجه (19) ;


هر کس مرکبى را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد در حالى که خودش به ما منسوب باشد، خداوند روزیش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش او را یارى کند .»


7- یاد حضرت ولى عصر علیه السلام


از جمله وظایف مهم شیعیان و علاقمندان آن حضرت، فراموش نکردن او، و همیشه به یاد و ذکر او بودن است .


امام على علیه السلام فرمود: «من احب شیئا لهج‏بذکره (20) ;


هر کس چیزى را دوست‏بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد .»


و امام کاظم علیه السلام درباره غیبت امام زمان علیه السلام فرمود: «یغیب عن ابصار الناس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره (21) ;


خودش از دیدگان مردم پنهان مى‏شود ولى یاد او از دل‏هاى مؤمنان مخفى نمى‏شود .»


دعاى ندبه زمزمه‏اى است عاشقانه که در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار مى‏کنیم و به یاد او سرشک از دیدگانمان جارى مى‏گردد . چه زیباست نغمه‏هاى عاشقان مهدى آنجا که مى‏گویند: «عزیز على ان ارى الخلق و لا ترى و لا اسمع لک حسیسا و لا نجوى; بسیار بر من سخت است که خلق را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایى نشنوم .»


«هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذیت عین فساعدتها عینى على القذى؟ هل الیک یا ابن احمد سبیل فتلقى؟ هل یتصل یومنا منک بعدة فنحظى؟


آیا کسى هست که مرا یارى کند تا به همراهى او ناله و گریه را طولانى کنم؟ آیا ناله کننده و بى‏تابى هست که من با زارى او را در هنگام تنهائیش یارى و همراهى کنم؟ آیا در چشمى خار رفته است که چشم من [در ناراحتى و اشک] با او هم دردى نماید؟ اى زاده احمد! آیا راهى به سوى تو هست که به ملاقات تو منتهى گردد؟ آیا روز [جدایى] ما به فرداى [وصال ] مى‏رسد که از آن حظ بریم؟»


امام زمان علیه السلام نیز از یاد شیعیان خود غافل نیست و اگر ارتباط ما با امام زمان علیه السلام برقرار شود و در همه امور زندگى به یاد و ذکر آن حضرت باشیم، یقینا مورد عنایت و لطف ایشان قرار مى‏گیریم، چنانکه در نامه امام زمان علیه السلام به شیخ مفیدقدس سره به این موضوع اشاره شده است . آن حضرت مى‏فرماید:


«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم (22) ;


ما از رسیدگى به حال شما کوتاهى نمى‏کنیم و یاد شما را از خاطر نمى‏بریم .»


یارب آن مونس جان محرم اسرار کجاست


و آن طبیب دل بى‏طاقت‏بیمار کجاست


یک جهانند گرفتار فراقش یا رب


آن رهاننده این جمع گرفتار کجاست (23)


8- محبت‏به حضرت مهدى علیه السلام


انسان وقتى به کسى علاقه داشته باشد، یاد و خاطره محبوب همیشه در فکر و ذهنش حضور دارد و این موجب مى‏شود که زندگیش رنگ و بوى معشوق بگیرد . اگر محبوب انسان موجودى متعالى و ملکوتى باشد، این الگو پذیرى زمینه رشد و تعالى او را فراهم مى‏سازد و اگر محبوب و معشوق او موجودى پست و فرومایه باشد، این الگو پذیرى موجب سقوط و هلاکت وى خواهد شد . به خاطر اهمیت محبت‏به اهل بیت علیهم السلام خداوند در قرآن کریم، مزد رسالت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را مودت و دوستى خاندان او قرار داده است و مى‏فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى‏» (24) ;


«بگو من از شما در برابر رسالتم مزدى طلب نمى‏کنم، به جز دوستى و مودت نسبت‏به اهل بیتم .»


همچنین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «لا یؤمن عبد حتى اکون احب الیه من نفسه و اهلى احب الیه من اهله و عترتى احب الیه من عترته و ذاتى احب الیه من ذاته (25) ;


هیچ بنده‏اى ایمان [واقعى ] نمى‏آورد مگر اینکه در نزد او من از خودش محبوب‏تر و اهل بیت من و خاندان من از اهل بیت و خاندان او محبوب‏تر باشند و ذات من از ذات خودش محبوب‏تر باشد .»


امام حسن عسکرى علیه السلام خطاب به حضرت مهدى علیه السلام فرمودند:


«واعلم ان قلوب اهل الطاعة و الاخلاص نزع الیک مثل الطیر الى او کارها (26) ;


بدان که دل‏هاى اهل بندگى و اخلاص به سوى تو پر مى‏کشند; همچنان که پرنده به سوى آشیانه‏اش پر مى‏کشد .»


البته این طور نیست که محبت‏یک طرفه باشد، بلکه امامان معصوم علیهم السلام نیز نسبت‏به شیعیان واقعى ابراز علاقه و محبت کرده و مى‏کنند، و در غم و شادى آنان شریکند .


امام رضا علیه السلام فرمود: «الامام الامین الرفیق، و الاخ الشفیق، و کالام البرة بالولد الصغیر (27) ;


امام، امین و دوست است، و برادر دلسوز است، و مانند مادرى است که نسبت‏به فرزند خردسال خود مهربان است .»


همچنین امام على علیه السلام فرمود: «انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم (28) ;


ما در شادمانى شما شاد و براى اندوه شما اندوهگین مى‏شویم .»


امام رضا علیه السلام فرمود: «ما من احد من شیعتنا . . . لا یغتم الااغتممنا لغمه، و لا یفرح الافرحنا لفرحه، و لا یغیب عنا احد من شیعتنا این [ما] کان فى شرق الارض وغربها (29) ;


هیچ کس از شیعیان ما . . . غم دیده نمى‏شود مگر آن که ما نیز در غم او غمگین مى‏شویم و شاد نمى‏شود مگر اینکه از شادى او شاد مى‏شویم، و هیچ یک از شیعیان ما در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند .»


امام مهدى علیه السلام فرمود: «انه انهى الى ارتیاب جماعة منکم فى الدین وما دخلهم من الشک والحیرة فى ولاة امرهم، فغمنا ذلک لکم لا لنا، وساءنا فیکم لا فینا (30) ;


از تردید گروهى از شما (شیعیان) در دین، و شک و سرگردانى در مساله والیان امرشان آگاه شدم، پس این غم ما به خاطر شما است نه به خاطر خود ما، و براى شما متاثر شدیم نه براى خودمان .»


در این روایت و امثال آن‏ها حضرت مهدى علیه السلام نسبت‏به شیعیان ابراز محبت و علاقه نموده و اعلام کرده است که از گمراه شدن آن‏ها شدیدا ناراحت و متاثر مى‏شود .


9- اندوهگین بودن در فراق حضرت


یکى از نشانه‏هاى دوستى، محزون بودن در فراق و دورى از دوست و محبوب است . بدیهى است که علاقمندان به امام زمان علیه السلام در دوران غیبت در فراق او اندوهگین هستند و این حزن و اندوه را به گونه‏هاى مختلفى بروز مى‏دهند .


امامان معصوم نیز به خاطر غیبت امام زمان علیه السلام مى‏گریستند . به عنوان نمونه، سدیر صیرفى مى‏گوید: به خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام رفتیم و امام را در حال گریه و ناله دیدیم . او آنگاه حالت امام را این‏گونه تشریح مى‏کند: «هو یبکى بکاء الوالد الثکلى ذات الکبد الحرسى قد نال الحزن من وجنتیه وشاع التغییر فى عارضیه واملاء الدموع محجریه وهو یقول سیدى غیبتک نفت رقادى وضیقت على مهادى وابتزت منى راحة فؤادى، سیدى غیبتک اوصلت مصابى بفجائع الابد (31) ;


او همچون مادر فرزند از دست داده، مى‏گریست، اندوه از گونه‏هاى مبارکش پیدا بود و رنگ چهره‏اش تغییر کرده بود . اشک‏هاى او لباسش را خیس کرده بود و در این حالت مى‏گفت: مولاى من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است . مولاى من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه‏هاى ابدى پیوند داده است .»


شاعر عرب حزن و اندوه قلبى خود را در غم دورى از حضرت مهدى علیه السلام چنین بیان کرده است:


قلبى الیک من الاشواق محترق


ودمع عینى من الآماق مندفق


الشوق یحرقنى والدمع یغرقنى


فهل رایت غریقا وهو محترق (32) ؟


و شاعرى پارسى گوى، ابیات فوق را چنین به فارسى در آورده است:


دل زشوق دیدنت‏سوزد چو عود


از فراقت دیده بارد همچو رود


غرقه در سیلاب اشک و دل کباب


کس غریق شعله ور کى دیده بود


10- شناخت عظمت و مقام حضرت مهدى علیه السلام و نگه داشتن حرمت او


از جمله وظایف مهم شیعیان، شناخت جایگاه رفیع حضرت مهدى علیه السلام و رعایت احترام آن حضرت است . امامان معصوم علیهم السلام بعد از مقام ربوبى و نبوى صلى الله علیه و آله، مقام و رتبه سوم را در عالم وجود دارند، و انسان‏هاى عادى با آنان مقایسه نمى‏شوند .


امام على علیه السلام فرمود:


«لا یقاس بآل محمد احد من هذه الامة ولا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا . هم اساس الدین وعماد الیقین (33) ;


نباید احدى از این امت را با آل محمد صلى الله علیه و آله مقایسه نمود و نباید کسى را که نعمت آل محمد صلى الله علیه و آله همواره بر او جریان داشته، با آنان برابر دانست، آنان اساس دین و ستون یقین هستند .»


پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در توصیف جایگاه حضرت مهدى علیه السلام در بهشت فرمود:


«المهدى طاووس اهل الجنة، علیه جلابیب النور (34) ;


مهدى علیه السلام طاووس اهل بهشت است که هاله‏اى از نور او را احاطه کرده است .»


و نیز فرمود:


«نحن سبعة من ولد عبد المطلب سادة الجنة، انا وحمزة وعلى وجعفر والحسن والحسین والمهدى (35) ;


ما هفت نفر از اولاد عبد المطلب هستیم که سروران اهل بهشتیم: من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسین و مهدى علیهم السلام .»


امام على علیه السلام فرمود:


«هو فى الذروة من قریش والشرف من هاشم والبقیة من ابراهیم (36) ;


او (حضرت مهدى علیه السلام) والاترین قریش و گرامى‏ترین بنى هاشم و تنها بازمانده ابراهیم خلیل است .»


و امام رضا علیه السلام فرمود:


«یکون اعلم الناس واحکم الناس واتقى الناس واحلم الناس واسخى الناس واعبد الناس (37) ;


او (حضرت مهدى علیه السلام) داناترین مردم، حکیم‏ترین مردم، پرهیزگارترین مردم، بردبارترین مردم و بخشنده‏ترین مردم و عابدترین مردم است .»


جاى آنست که شاهان زتو شرمنده شوند


سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند


گر به خاک قدمت‏سجده میسر گردد


سر فرازان جهان جمله سرافکنده شوند


«هلالى‏»


. . .


اى که از لطف سراسر جانى


جان چه باشد؟ که تو صد چندانى


به دمى زنده کنى صد مرده


عیسیى، آب حیاتى، جانى


به تماشاى تو آید همه کس


لاله زارى، چمنى، بستانى


روى در روى تو آرند همه


قبله‏اى، آینه‏اى، جانانى


آرزوى دل بیمار منى


صحتى، عافیتى، درمانى


همه خوبان به تو آراسته‏اند


کهربایى، گهرى، مرجانى


«فخر الدین عراقى‏»


11- دعا براى فرج امام زمان علیه السلام


در روایات معصومین علیهم السلام دعا براى فرج امام زمان علیه السلام به عنوان یکى از عوامل نجات انسان‏ها در دوران لاکت‏بخش غیبت کبرى مطرح شده است .


امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود:


«والله لیغیبن غیبة لا ینجوا فیها من الهلکة الا من ثبته الله عزوجل على القول بامامته ووفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه (38) ; به خدا سوگند که او غیبتى [سخت ] مى‏کند . در آن غیبت، از هلاکت نجات نمى‏یابد مگر کسى که خداى عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت‏بدارد و او را در عصر غیبت‏بر دعاى به تعجیل فرج او موفق بدارد .»


از سوى دیگر امام زمان علیه السلام در موارد زیادى شیعیان را به دعاى براى فرج خویش توصیه کرده است . به عنوان مثال، آن حضرت در پایان توقیع به جناب اسحاق بن یعقوب مى‏فرماید:


«واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم (39) ; براى تعجیل در فرج، زیاد دعا کنید که همانا آن فرج شماست .»


درباره زمان و نحوه دعا براى فرج امام زمان علیه السلام توصیه‏هاى زیادى از سوى اولیاى دین بیان شده است که در ذیل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:


الف) در منهاج العارفین آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگوید: اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم . (40) »


ب) مرحوم شیخ بهائى نقل مى‏کند: «پس از نماز صبح و در حالى که با دست راست محاسن خود را گرفته و کف دست چپ را به سوى آسمان مى‏گیرى، هفت مرتبه مى‏گویى: یا رب محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وعجل فرج محمد وآل محمد . (41) »


ج) علامه مجلسى در کتاب «المقباس‏» نقل کرده است که: «در تعقیب نماز صبح قبل از آنکه با کسى صحبت کند صد بار بگوید: یا رب صل على محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتى من النار . (42) »


د) کتاب «جمال الصالحین‏» از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز واجب دست‏خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند: یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبة محمد، یارب محمد انتقم لابنة محمد صلى الله علیه و آله . (43) »


ه) مرحوم شیخ طوسى در کتاب «مختصر المصباح‏» در جایى که وظیفه‏هاى شب جمعه را ذکر مى‏کند، صد بار این دعا را سفارش مى‏کند:


«اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلک عدوهم من الجن والانس من الاولین والآخرین . (44) »


12- دعا و زمزمه عاشقانه


دعا بهترین وسیله ارتباط انسان با خداى خویش، ناشى از شناخت انسان از عجز خویش و اظهار کرنش در برابر آفریدگار است .


انسان مؤمن امید خود را از غیر خدا قطع کرده و دست نیاز به سوى خداى بى‏نیاز دراز مى‏کند و رفع مشکلات خویش را تنها از او مى‏خواهد . در رابطه با موضوع امام‏زمان علیه السلام دعاها و زیارت‏هاى مخصوصى وارده شده است که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:


الف) دعاى ندبه


مرحوم علامه مجلسى در «بحار الانوار» دعاى شریف ندبه را از سید بن طاووس از بعضى از اصحاب نقل مى‏کند و مى‏گوید: محمد بن على بن ابو قره مى‏گوید: دعاى ندبه از کتاب محمد بن حسین بن سفیان بزوفرى براى من نقل شد، و گفته شده که آن دعا براى صاحب الزمان علیه السلام است و مستحب است در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، قربان، غدیر) خوانده شود (45) .


ب) دعاى عهد <\/h3>

امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که چهل بامداد خداى را با دعاى عهد بخواند، از یاوران قائم ما خواهد بود . و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون مى‏آورد (46) .


پى‏نوشت‏ها:


1) بحارالانوار، ج 5، ص 312 و کنز الفوائد، کراجکى، ص‏151 .


2) بحار الانوار، ج‏8، ص‏368 و ج‏32، ص‏321 و ینابیع الموده، القندوزى، ج‏3، ص‏372 .


3) کمال الدین، ج‏2، ص‏512 .


4) همان، ج‏2، باب 34، ح‏5 .


5) همان، ج‏1، ص‏439 .


6) همان، ج‏2، باب 33، ح‏44 .


7) مجمع البحرین، ص‏297 .


8) کافى، ج‏2، باب نادر فى الغیبه، ص‏127 .


9) کافى، ج‏8، ص‏37 و مکیال المکارم، ج‏2، ص‏290 .


10) الدعوات، قطب الدین راوندى، مدرسة الامام المهدى، ص‏41 .


11) بحار الانوار، ج‏52، ص‏129 .


12) کمال الدین، ج‏1، ص‏437 .


13) غیبت نعمانى، ص‏200، ح‏16 .


14) کافى، ج‏2، باب فى الغیبه، ص‏132 .


15) بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، عماد الدین طبرى الآملى الکنجى، چاپ نجف اشرف، ص‏113 .


16) آل عمران/110 .


17) الکافى، ج‏5، ص‏56; التهذیب طوسى، ج‏6، ص‏180 و تحف العقول، ص‏227 .


18) غیبت نعمانى، باب ماجاء فى ذکر الشیعه، ص‏173; بحارالانوار، ج‏52، ص‏366 .


19) الکافى، ج‏6، ص‏535، ح‏1 .


20) غرر و درر، ج‏1، ص‏231 .


21) کمال الدین، ج‏2، ص‏221، ح‏6 .


22) احتجاج، ج‏2، ص‏598 .


23) یار غائب از نظر، محمد حجتى، ص‏35 .


24) شورى/23 .


25) بحارالانوار، ج‏27، ص‏75; امالى، ص‏86، ح‏30 .


26) کمال الدین، ج‏2، ص‏348، ح‏19 .


27) تحف العقول، ص‏324 .


28) مکیال المکارم، ج‏1، ص‏94 .


29) همان، ج‏1، ص‏454 .


30) بحار الانوار، ج‏53، ص‏178 .


31) کمال الدین، ج‏2، باب 34، ص‏21 .


32) مکیال المکارم، ج‏2، ص‏250 .


33) نهج البلاغه فیض، خطبه دوم .


34) منتخب الاثر، ص‏147; ینابیع الموده، ج‏3، ص‏164 و نور الابصار، ص‏170 .


35) غیبت‏شیخ طوسى، ص‏113; بحارالانوار، ج‏51، ص‏65; ینابیع الموده، ج‏1، ص‏91 .


36) الزام الناصب، ص‏11 .


37) همان، ص‏9 .


38) کمال الدین، ج‏2، ص‏260 .


39) همان، ص‏361 .


40) منهاج العارفین، ص‏108 .


41) مفتاح الفلاح، ص‏206; مصباح المتهجد، ص‏53 .


42) مکیال المکارم، ج‏2، ص‏13 .


43) همان، ص‏7 .


44) همان، ص‏31 .


45) صحیفه مهدیة، ص‏217، به نقل از بحار الانوار .


46) بحار الانوار، ج‏94، ص‏41 .


موضوعات یادداشت


هالیوود و مهدویت

احسان میهن دوست::: دوشنبه 29/1/84::: ساعت 10:38 صبح

هالیوود و مهدویت


!فیلمسازان‌ آمریکایی‌ مهدویت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند<\/h2>

قسمت اول:<\/h2>

اشاره:


دکتر حسن‌ بلخاری‌، فارغ‌التحصیل‌ رشته‌ ادیان‌ و عرفان‌، از اساتید دانشکده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعی‌ که‌ ایشان‌ در زمینه‌ فعالیتهای‌ رسانه‌های‌ غربی‌ درخصوص‌ مقابله‌ اندیشه‌ اسلامی‌ و بویژه‌ موضوع‌ مهدویت‌ دارند، خدمت‌ ایشان‌ رسیدیم‌ و سؤالاتی‌ را درهمین‌ زمینه‌ مطرح‌ کردیم‌.


با تشکر از اینکه‌ وقت‌ گرامیتان‌ را دراختیار ما قرار دادید، به‌عنوان‌ اولین‌ سؤال‌ بفرمائید که‌ نقش‌ و جایگاه‌ سینما و رسانه‌های‌ صوتی‌، تصویری‌ در غرب‌ و خصوصاً آمریکا چیست‌؟

به‌ یک‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصویر است‌ و عمده‌ترین‌ مصداق‌ این‌ تصویر سینماست‌. «پُستمن‌» در کتاب‌ «زندگی‌ در عیش‌، مردن‌ در خوشی‌» خود سه‌ دوره‌ را یا سه‌ سپهر را اصطلاحاً برای‌ انتقال‌ معلومات‌ ذکر می‌کند. دورة‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسیله‌ زبان‌ بود. پدر می‌گفت‌ فرزند حفظ‌ می‌کرد، دوره‌ دوم‌ دورة‌ مکتوب‌ بود و کتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا برای‌ نسل‌ بعدی‌ شد. ایشان‌ سومین‌ دوره‌ را دورة‌ تصویر می‌داند که‌ تصویر سینمایی‌ و تلویزیونی‌ جای‌ دو موج‌ قبلی‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحلیل‌ ایشان‌ این‌ است‌ که‌ این‌ تصویرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ می‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ می‌شود، ما در قلمرو افزایش‌ دامنة‌ جهل‌ انسان‌ قرار داریم‌ تا علمش‌. تحلیلی‌ که‌ پستمن‌ ارائه‌ می‌دهد تحلیل‌ درستی‌ است‌ و این‌ تقسیم‌بندی‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دورة‌ انتقال‌ معلومات‌. واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ که‌ ما داریم‌ در عصر تصویر و عصر سینما زندگی‌ می‌کنیم‌ و عنوانی‌ که‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنیای‌  anformatic ، information   یا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ دارید عصاره‌اش‌ تصویر است‌، یعنی‌ از یک‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ که‌ این‌ اطلاعات‌ جذابترین‌، مؤثرترین‌، کارآمدترین‌ و ماندگارترین‌ شیوة‌ ابراز آن‌ تصویر است‌. البته‌ فقط‌ این‌ نیست‌ که‌ حالا قدرتها دارند از این‌ عنصر بالاترین‌ استفاده‌ را می‌کنند. ذهنیت‌ مخاطبها هم‌، چنین‌ قدرت‌ و جایگاه‌ پذیرشی‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بین‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دریافتی‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ می‌آوریم‌ و بقیه‌ حواس‌ درصد بعدی‌ را به‌خود اختصاص‌ می‌دهند. درعین‌ حال‌ شما اگر به‌ سیستم‌ دریافتی‌ انسان‌ نگاه‌ کنید می‌بینید که‌ نیمکرة‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوری‌ و شهودی‌ به‌صورت‌ تصویر است‌. طبق‌ تحقیقاتی‌ که‌ طی‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نیمکره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودی‌ می‌کند یعنی‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترین‌ و عمیق‌ترین‌ تأثیرات‌ را روی‌ شخصیت‌ انسان‌ می‌گذارد. مجموعة‌ این‌ قضایا که‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزیزان‌ ذکر کردم‌ معنایی‌ را می‌سازد که‌ تصویر را کارآمدترین‌ عامل‌ نه‌تنها برای‌ انتقال‌ معلومات‌، بلکه‌ تأثیرگذاری‌ روی‌ شخصیت‌ و روان‌ افراد قرار می‌دهد. این‌ مقدمه‌ به‌نحوی‌ بیانگر جایگاه‌ تصویر و سینماست‌.
 ببینید! غرب‌ در ذات‌ تکنولوژیکی‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. یعنی‌ ما بحثی‌ داریم‌ در فلسفه‌ علم‌ که‌ علم‌ وقتی‌ مجتمع‌ شد فی‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ می‌آورد. برگردیم‌ به‌همان‌ کلامی‌ که‌ «فرانسیس‌ بیکن‌» در ابتدای‌ رنسانس‌ گفته‌ که‌ «هدف‌ نهایی‌ علم‌ قدرت‌ است‌». در چنین‌ فضایی‌ غرب‌ برای‌ اعمال‌ این‌ قدرت‌ و کسب‌ مطامع‌ بیشتر از تصویر دارد بهترین‌ استفاده‌ را می‌کند. هالیوود به‌عنوان‌ مرکز فیلمسازی‌ آمریکا، که‌ در سال‌ 700 فیلم‌ تولید می‌کند و سالانه‌ 15، 16 میلیارد دلار سود خالص‌ دارد و نزدیک‌ به‌ 78% سینماها و تلویزیونهای‌ جهان‌ از آن‌ تغذیه‌ می‌شوند. شما کلمات‌ را که‌ کنار هم‌ قرار بدهید به‌صورت‌ بسیار وسیعی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثیر و برنامه‌ریزی‌ عظیمی‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستیم‌. واقعیت‌ مسأله‌ این‌ است‌ که‌ غرب‌ به‌ اهمیت‌، قدرت‌ و تاکتیک‌ تصویر پی‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سینما دارد استفاده‌ می‌کند. ما در غرب‌ فیلم‌ خنثی‌ نداریم‌، یعنی‌ از این‌ 600، 700 فیلمی‌ که‌ در سال‌ تولید می‌کند 30، 40 فیلم‌ است‌ که‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ می‌کنند با اسکارهایی‌ که‌ می‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دلیل‌ جذابیتهای‌ عامه‌ای‌ که‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند و واقعاً فرهنگسازی‌ می‌کنند. مانند جریانی‌ که‌ «تایتانیک‌» با دو میلیارد بیننده‌ در سطح‌ جهان‌ ایجاد کرد. این‌ نکات‌ را به‌صورت‌ پراکنده‌ دارم‌ عرض‌ می‌کنم‌ چون‌ درهر بُعدش‌ یک‌ معنای‌ عظیمی‌ وجود دارد، می‌خواهم‌ با این‌ دلایل‌ نشان‌ بدهم‌ که‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظیم‌ سینما پی‌ برده‌ است‌. به‌همین‌ دلیل‌ الان‌ مهمترین‌ کاری‌ که‌ می‌کند این‌ است‌ که‌ مبانی‌ نظری‌ خودش‌ را که‌ محصول‌ ایده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصویر ترجمه‌ می‌کند. یعنی‌ من‌ بزرگترین‌ ویژگی‌ غرب‌ را ترجمة‌ معنا به‌ تصویر می‌دانم‌. چون‌ روانشناسی‌ مدرن‌ بیانگر این‌ است‌ که‌ تأثیری‌ که‌ تصویر دارد هیچ‌ کلامی‌ ندارد و بحثی‌ در روانشناسی‌ داریم‌ که‌ هر تصویر معادل‌ هزار کلمه‌ است‌.
 کار دیگر تصویر و سینما توأماً درگیر کردن‌ احساسات‌ و ادراک‌ است‌. سخنورها ادراک‌ را مخاطب‌ قرار می‌دهند و فیلمهای‌ بی‌محتوا احساس‌ را و فیلمهای‌ هدفمند ادراک‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنین‌ قلمرویی‌ احساس‌، جذابیت‌ را، ادراک‌ معناپذیری‌ را و جمع‌ آنها سینما را می‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقیقت‌ واقعیتهایی‌ جهانی‌ و هالیوود و فرهنگسازی‌ آن‌ بیانگر این‌ است‌ که‌ غرب‌ دارد از سینما حداکثر استفاده‌ را می‌برد، چون‌ برایش‌ استفاده‌ دارد لذا جایگاه‌ ویژه‌ای‌ هم‌ دارد.

با توجه‌ به‌ اهمیت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازی‌ که‌ فرمودید، نکته‌ای‌ که‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌ای‌ به‌نام‌ «مدینة‌ فاضله‌» و یا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترویج‌ چیزی‌ با این‌ عنوان‌ است‌. برای‌ عرضه‌ الگوی‌ مطلوب‌ غرب‌ دراین‌ زمینه‌ سینما و رسانه‌های‌ تصویری‌ چه‌ نقشی‌ را ایفا می‌کنند؟

    ما در دهة‌ 90 دو اتفاق‌ جدّی‌ داشتیم‌ در چارچوب‌ همین‌ آرمانشهری‌ که‌ غربیها تعقیب‌ می‌کنند: یکی‌ کاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوین‌ جهانی‌  (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داریم‌ این‌ را تعقیب‌ می‌کنیم‌ و یکی‌ هم‌ نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوکویاما. در نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوکویاما می‌گوید: دموکراسی‌ لیبرال‌ آرزوی‌ نهایی‌ است‌ که‌ با فروپاشی‌ رقیب‌ سرسخت‌ لیبرالها که‌ کمونیسم‌ بود، ما داریم‌ وارد این‌ فضا می‌شویم‌ و تاریخ‌ دارد عملاً پروسة‌ تکاملی‌ خودش‌ را درحد نهایی‌اش‌ طی‌ می‌کند. این‌ دو مسأله‌ به‌نحوی‌ از نیت‌ سیاسی‌ غرب‌ در  Globalization (جهانی‌ شدن‌) و در ایجاد یک‌ فرهنگ‌ جهانی‌ و تحمیل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. می‌خواهم‌ این‌ نکته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ کنم‌ که‌ رسانه‌ها مهمترین‌ و اصلی‌ترین‌ ابزار تسلط‌ فرهنگی‌ غرب‌ محسوب‌ می‌شوند چون‌ اولاً تصویر یک‌ زبان‌ بین‌المللی‌ است‌. ما در زبان‌ مشکل‌ داریم‌. مثلاً یک‌ آفریقایی‌ اگر زبان‌ انگلیسی‌ نداند نمی‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار کند. ولی‌ ازطریق‌ تصویر چرا. اخیراً در یکی‌ از روزنامه‌ها گزارشی‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ که‌ بررسی‌ کرده‌ بود تأثیر ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراکش‌ به‌عنوان‌ یک‌ کشور مسلمان‌، نتایجی‌ که‌ گرفته‌ بود وحشتناک‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مبانی‌ ارزشی‌ که‌ ما داریم‌.
 می‌خواهم‌ این‌ نکته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ کنم‌ که‌ غرب‌ مدینة‌ فاضله‌ای‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ این‌ مدینة‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّی‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومینو»، «برژینسکی‌» و «روژه‌ گارودی‌» هم‌ به‌عنوان‌ یک‌ مسلمان‌. ولی‌ واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ که‌ آن‌ کسانی‌ که‌ دارند برنامه‌ریزی‌ می‌کنند در این‌ قلمرو اینها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعی‌ می‌کنند که‌ این‌ مدینة‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطریق‌ تصویر به‌وجود بیاورند. الان‌ مقاله‌ و سخنرانی‌ جواب‌ نمی‌دهد. سمینارهای‌ تخصصی‌ شاید روشنفکران‌ جهان‌ سومی‌ را مجاب‌ کند امّا غرب‌ یکی‌ از اهداف‌ اصلی‌اش‌ جلب‌ افکار عمومی‌ است‌. در فضایی‌ که‌ دموکراسی‌ اصل‌ می‌شود رأی‌ عمومی‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همین‌ دلیل‌ شما باید روی‌ رأی‌ عمومی‌ کار بکنید، روی‌ جلب‌ آراء عمومی‌ باید کار کنید، لذا او هدف‌ جدّی‌اش‌ را جلب‌ ا فکار عمومی‌ قرار داده‌ و فیلمها دارند در این‌ قلمرو آن‌کار را می‌کنند، شما اگر به‌ مجموعة‌ فیلمهایی‌ که‌ در این‌ دو دهه‌ بویژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوین‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ کنید این‌ مسأله‌ کاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهید من‌ یک‌ مثال‌ مصداقی‌ مشخص‌ بزنم‌. آمریکایی‌ها فیلمی‌ ساخته‌اند به‌  روز استقلال‌  (Independence day) . این‌ فیلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ (Special effect)   بسیار بالاست‌ و خیلی‌ هم‌ در آمریکا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روی‌ آن‌ خیلی‌ تبلیغ‌ شد. چهارم‌ ژوئیه‌ در تقویم‌ آمریکایی‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ می‌شود. در این‌ فیلم‌ یک‌ گروه‌ فضایی‌ به‌ کره‌ زمین‌ حمله‌ می‌کنند و امریکایی‌ها دفاع‌ می‌کنند، درنهایت‌ در روز استقلال‌ اینها دشمنان‌ را دفع‌ می‌کنند. خیلی‌ها این‌ فیلم‌ را به‌عنوان‌  action   و با جلوه‌های‌ ویژة‌ برتر گرفتند امّا به‌ پیامی‌ که‌ این‌ فیلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.
 پیام‌ این‌ بود که‌ آمریکا و نظام‌ فرهنگی‌ حاکم‌ بر غرب‌ تنها سیستمی‌ است‌ که‌ جهان‌ را از خطراتی‌ که‌ وجود دارد حفظ‌ می‌کند و این‌ پیام‌ را در اکثر فیلمها ترویج‌ و تبلیغ‌ می‌کند، حتی‌ در فیلمی‌  که‌ اخیراً تلویزیون‌ ما (احتمالاً در ایّام‌ نوروز 79) نشان‌ داده‌ شد که‌ باز هم‌ آدم‌ فضایی‌ها حمله‌ می‌کنند، آمریکایی‌ مردم‌ را نجات‌ می‌دهند. در فیلم‌ پیشگوئیهای‌ نوستر آداموس‌ که‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسید این‌ امریکاست‌ که‌ مقابل‌ مسلمانها می‌ایستد یا مثلاً بازی‌ کامپیوتری‌ خیلی‌ مشهور «یا مهدی‌» که‌ اسم‌ اصلی‌اش‌  ûPersian Gulf inferno‎  (جهنم‌ خلیج‌ فارس‌) است‌. خلیج‌ فارس‌ را مرکز حرکتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ جلوه‌ می‌دهد. ما در بعد روانشناسی‌ می‌گوئیم‌ این‌ بازی‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «یا مهدی‌» شرطی‌ می‌کند ولی‌ وقتی‌ باطن‌ قضیه‌ را نگاه‌ می‌کنید می‌بینید پیام‌ دیگری‌ هم‌ دارد و آن‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌ خلیج‌ فارس‌ مرکز حرکتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ می‌شود حضور نظامی‌ امریکا در خلیج‌ فارس‌ توجیه‌ می‌شود. غرب‌ یکی‌ از کارهایش‌ این‌ است‌ که‌ قبل‌ از اینکه‌ به‌ عملیات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطریق‌ رسانه‌ها کار خودش‌ را توجیه‌ می‌کند. شما جریان‌ خلیج‌ فارس‌ را ببینید، ما یک‌ بحث‌ بسیار مهمی‌ را درباره‌ بحران‌ خلیج‌ فارس‌ داشتیم‌ که‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسلیحات‌. سی‌. ان‌. ان‌  (CNN)  نقش‌ بسیار جدّی‌ داشت‌، وقتی‌ که‌ فضا دارد وارد چنین‌ قلمرویی‌ می‌شود، رسانه‌ها در پیاده‌کردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّی‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ دیگری‌ را خدمتتان‌ عرض‌ کنم‌. ما الان‌ جنگی‌ را در نظام‌ جنگهای‌ مدرن‌ داریم‌: جنگ‌ اینترنت‌ و الکترونیک‌، به‌عنوان‌ مثال‌ یکی‌ دوماه‌ پیش‌ بود که‌ اسرائیلیها سایت‌ حزب‌الله را شکسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائیل‌ را در سایت‌ آنها گذاشته‌ بودند و کاری‌ که‌ حزب‌اللهی‌ها کرده‌ بودند خیلی‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها کنگره‌ «کِنِست‌» اسرائیل‌ و مراکز حساس‌ اسرائیل‌ را اشغال‌ کرده‌ بودند، یعنی‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتک‌ کرده‌ بودند. لذا می‌بینید اصلاً فضای‌ جنگها، برخوردها و تأثیرگذاری‌ در جهان‌ دارد عوض‌ می‌شود و من‌ در قلمروهای‌ مختلف‌ که‌ بررسی‌ کرده‌ام‌ دیده‌ام‌ که‌ در اکثریت‌ این‌ قلمروها تصویر است‌ که‌ حرف‌ اول‌ را می‌زند، همه‌ می‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ کنند آن‌ هم‌ به‌ بهترین‌ و جذابترین‌ شکل‌ که‌ تصویر است‌. یک‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ کنم‌ که‌ عصارة‌ بحثم‌ و جواب‌ کلی‌ سؤال‌ شما باشد که‌ غربیها اولاً قطعاً مدینة‌ فاضله‌ دارند، این‌ مدینة‌ فاضله‌ را دارند ذکر می‌کنند که‌ همان‌ دموکراسی‌ لیبرال‌ است‌.
 وقتی‌ تافلر در کتاب‌ «جابجایی‌ قدرت‌» خودش‌ می‌گوید: «بسیاری‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنة‌ اقتباس‌ از زندگی‌، مُد و فرهنگ‌ غربی‌ هستند» (که‌ من‌ روی‌ این‌ اصطلاح‌ تکیه‌     می‌کنم‌) دارد به‌نحوی‌ تبلیغ‌ می‌کند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولی‌ بطن‌ این‌ نقادی‌ از لحاظ‌ روانشناسی‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبلیغ‌ است‌.
 ثانیاً، بستر این‌ جهانی‌ سازی‌ و این‌ معنا که‌ جهان‌ را تحت‌ این‌ مدینة‌ فاضله‌ تسخیر کنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همین‌ فضا یک‌ نکته‌ مهم‌ دیگر را عرض‌ کنم‌ که‌ باز مصداقی‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فیلم‌ دیگری‌ داشتیم‌ در هالیوود با عنوان‌ ماتریکس‌ (Matrix) . این‌ فیلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غیرمنتظره‌ای‌ داشت‌.
 چهار جایزه‌ اسکار گرفت‌ ،به‌دلیل‌ اینکه‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ و بهترین‌ تدوین‌ صدا و مواردی‌ از این‌ قبیل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههای‌ کشور بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ «هویت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمایش‌ ماتریکس‌ و اخیراً این‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتیم‌. نکته‌ مهمی‌ که‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از این‌ فیلم‌ وجود دارد این‌ است‌ که‌ در این‌ فیلم‌ هویت‌ انسان‌ آینده‌ که‌ به‌ ماشین‌ تبدیل‌ شده‌ زیر سؤال‌ می‌رود. امّا نجاتی‌ که‌ برای‌ فرار از این‌ بحران‌ ذکر می‌شود شهری‌ است‌ به‌اسم‌  Zion   (صهیون‌) یعنی‌ شما در این‌ فیلم‌ پنج‌، شش‌ بار کلمه‌ صهیون‌ را می‌شنوید با اصطلاح‌ لاتین‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجی‌. یعنی‌ تصویری‌ که‌ ارائه‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ فقط‌ یکجاست‌ که‌ در آنجا می‌توانید نجات‌ پیدا کنید، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌  Zion است‌.
 می‌خواهم‌ عرض‌ کنم‌ که‌ وقتی‌ شما می‌بینید که‌ ماتریکس‌ ساخته‌ می‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و کَرنا می‌کنند، جلوه‌های‌ ویژه‌ بسیار عظیمی‌ درآن‌ به‌کار می‌رود که‌ واقعاً حیرت‌انگیز و بسیار جالب‌ است‌، امّا برفراز این‌ معانی‌ صهیون‌ قرار داده‌ می‌شود یعنی‌ اینکه‌ برای‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسألة‌ مدینة‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصویر برگزیده‌ است‌. مگر در دهة‌ 50 میلیونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فیلمهای‌ پرخرجی‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسی‌» نشد؟ الان‌ این‌ مسأله‌ برای‌ ما دارد کشف‌ می‌شود که‌ در آن‌ زمان‌ اسرائیل‌ مشکل‌ مشروعیت‌ را داشت‌ و مشکل‌ مشروعیت‌ را فقط‌ تصویر حل‌ می‌کرد. سینماها هم‌ پر می‌شد، خبری‌ خواندم‌ که‌ وقتی‌ فیلم‌ بن‌هور وارد ایران‌ شد، (حالا چطور اسرائیل‌ با رژیم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمی‌دانم‌) بسرعت‌ ترجمه‌ شد. یعنی‌ در تاریخ‌ سینمای‌ ایران‌ فیلمی‌ که‌ بسرعت‌ و در کمترین‌ زمان‌ ترجمه‌ و دیالوگهای‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فیلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائیل‌ قدرت‌ تصویر را شناخت‌ و از سیستم‌ سینما استفاده‌ کرد و خود را جا انداخت‌. این‌ مثالها بحث‌ را برای‌ خواننده‌ ملموس‌ می‌کند. من‌ یک‌ سخنرانی‌ در دانشگاه‌ شیراز داشتم‌، سال‌ 77 که‌ بحثم‌ مهدویت‌ و غرب‌ بود ـ بحثی‌ که‌ در جاهای‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از کنفرانس‌ سال‌ 1984 تل‌آویو   پرده‌ برداشتم‌ و سیاستهایی‌ که‌ اینها داشتند و بازی‌ کامپیوتری‌ «یا مهدی‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌. چند روز بعدش‌ بخشهای‌ مهم‌ سخنرانی‌ من‌ و تصاویری‌ از این‌ بازی‌ در مجلة‌ دانشگاه‌ شیراز منتشر می‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ می‌دهد. این‌ مجله‌ در اینترنت‌ سایت‌ داشت‌، حدود یکماه‌ بعد تدوین‌کنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند که‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند دیدند که‌ مثلاً از صفحه‌ 4 یکدفعه‌ می‌رود به‌ صفحه‌ 11، یعنی‌ بررسیهایی‌ که‌ کرده‌ بودند دیدند که‌ سیستمی‌ (که‌ آنها حدس‌ می‌زدند اسرائیل‌ بوده‌) سایت‌ را شکسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و این‌ چند صفحه‌ را حذف‌ کرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اینترنت‌ جهانی‌ است‌. یعنی‌ اینقدر برای‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آیندة‌ جهان‌ در صحبتهای‌ اندیشمندان‌ مختلف‌ غربی‌ نظیر هانتینگتون‌ و فوکویاما و... و مسأله‌ آرماگدون‌ (Armageddon)  یا نبرد آخرالزمان‌، دیدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسألة‌ آخرالزمان‌ چیست‌ و چطور می‌توان‌ این‌ نظریه‌پردازی‌ را در صحنة‌ عمل‌ سیاسی‌ و نظامی‌ و فرهنگی‌ و سینمایی‌ دید؟

    به‌ نکته‌ مهمی‌ اشاره‌ کردید. اگر شما به‌ تاریخ‌ سینما مراجعه‌ کنید از تقریباً 1964، 1965 (غیر از مسأله‌ اسرائیل‌ که‌ مربوط‌ به‌ دهة‌ 50 است‌ و به‌ فیلم‌ بن‌هور یازده‌ اسکار دادند) سینما وارد مرحلة‌ جدیدی‌ می‌شود که‌ این‌ مرحله‌ توجیه‌کننده‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، یعنی‌ از آن‌ موقع‌ فیلمها می‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضایی‌ مثل‌ فیلمهای‌ جنگ‌ ستارگان‌ (Jour locus)   که‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد کشف‌ شد که‌ شرق‌ و غرب‌ که‌ این‌ فیلمها را می‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ یک‌ قدرت‌ فضایی‌ بسیار قدرتمند ترسانده‌ می‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ وغرب‌ توجیه‌ می‌شد و توجیه‌ هم‌ شد.
 یک‌ دروغ‌ اگر به‌ حد تواتر برسد می‌شود حقیقت‌. وقتی‌ ده‌نفر هی‌ بیایند یک‌ دروغ‌ را تکرار کنند، انسان‌ از لحاظ‌ روانی‌ تکان‌ می‌خورد. فیلمهای‌ مختلف‌ وقتی‌ بینندگان‌ را می‌ترساندند توصیه‌ می‌کردند که‌ ما باید این‌ فضا را رشد بدهیم‌. پس‌ اینکه‌ ذهن‌ طراح‌ غرب‌ درجهت‌ شیوع‌ مطلوبهای‌ خودش‌ و جا انداختن‌ آن‌ در سطح‌ جهان‌ با تصویر مسأله‌ کاملاً روشنی‌ است‌؛ چرا که‌ نیازی‌ به‌ ایجاد رابطه‌ ندارد. تاریخ‌ سینما و همچنین‌ گذر زمان‌ و پرده‌ برداشتن‌ اهداف‌ پشت‌ پرده‌ غرب‌ این‌ را روشن‌ می‌کند. امّا این‌ موضوع‌ چه‌ ارتباطی‌ با بحثهای‌ آخرالزمانی‌ (فیوچریسم‌) که‌ مثل‌ تافلر و فوکویاما، هانیتنگتون‌ و برژینسیکی‌ و... مطرح‌ می‌کنند، دارد؟
 واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ که‌ بحث‌ آینده‌گرایی‌ در غرب‌ خیلی‌ جدّی‌ است‌ و به‌عبارتی‌ جدی‌تر از فضای‌ ما و علتش‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ ما با مسأله‌ انتظار در بعد مذهبی‌ و دینی‌ خودمان‌ روبرو می‌شویم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در قلمرو دینی‌ ما حضور دارد. من‌ البته‌ حالا یک‌ بحثی‌ را خدمتتان‌ ارائه‌ می‌دهم‌ که‌ این‌ مطلب‌ در تمامی‌ ابعاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ شیعة‌ ناب‌ حضور دارد ولی‌ در ذهن‌ عامه‌ وقتی‌ بعد مذهبی‌ مطرح‌ است‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، مطرح‌ است‌، در بعد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و علمی‌ دیگر مطرح‌ نیست‌. امّا در غرب‌ بحث‌ آینده‌نگری‌ در تمامی‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّی‌ است‌ به‌همین‌ دلیل‌ متفکران‌ بخش‌ مهمی‌ از افکارشان‌ را صرف‌ این‌ می‌کنند، چرا؟ چون‌ قلمرو Scientific   (علمی‌) غرب‌ بالاست‌. شما در علوم‌ تجربی‌ وقتی‌ به‌ دوتا فرمول‌ برسید می‌توانید پیش‌بینی‌  
 کنید. یعنی‌ با چهار مورد استقراء وقتی‌ آزمایش‌ کردید و به‌ یک‌ نتیجه‌ رسیدید قانون‌ می‌سازید که‌ پس‌ در این‌ شرایط‌ اگر چنین‌ بشود، چنان‌ می‌شود. این‌ «می‌شود» امری‌ آینده‌ای‌ است‌، امر زمانی‌ فراحال‌ و فراگذشته‌ است‌. در ذات‌ تمدنهای‌ بشدت‌ علم‌گرا متأثر از آینده‌نگری‌ و پیش‌بینی‌ علم‌ فی‌نفسه‌ روانشناسی‌ وجامعه‌شناسی‌ و سیاست‌ و... آن‌ جامعه‌ هم‌ آینده‌نگر می‌شود و دنبال‌ سیستمهایی‌ می‌گردد که‌ به‌ آینده‌ نفوذ کند. فیلمی‌ دارند آمریکائیها که‌ بسیار هم‌ قوی‌ هست‌ به‌ اسم‌  Goast (روح‌) که‌ ترجمه‌ دقیقش‌ در فارسی‌ می‌شود «شبح‌». این‌ فیلم‌ چند اسکار گرفت‌ و خیلی‌ مطرح‌ شد و در میان‌ دبیرستانیهای‌ خود ما هم‌ خیلی‌ سر و صدا کرد، چون‌ خیلی‌ها از آنها می‌گفتند ما کلام‌ معلم‌ را وقتی‌ سر کلاس‌ راجع‌ به‌ روح‌ حرف‌ می‌زد متوجه‌ نشدیم‌، این‌ را دیدیم‌ و فهمیدیم‌ نباید گناه‌ بکنیم‌. اینقدر این‌ فیلم‌ تأثیر داشت‌. شما اگر کتاب‌ «سیاحت‌ غرب‌» آقا نجفی‌ قوچانی‌ را خوانده‌ باشید و این‌ فیلم‌ را ببینید، می‌بینید که‌ یکی‌ هستند. این‌ فیلم‌ در ابتدایش‌ یک‌ تصویر وجود دارد (نمادشناسی‌ در سینما) که‌ سه‌چهار نفر دارند دیواری‌ را تخریب‌ می‌کنند. دیوار تاریخ‌ است‌ و پشت‌ دیوار رمز و راز زیاد است‌ فضاهای‌ مه‌آلود و مبهم‌ زیاد داریم‌. می‌گوید انسان‌ معاصر شیدای‌ شکستن‌ این‌ دیوار و ادراک‌ اتفاقات‌ آن‌ طرف‌ دیوار است‌. در عالم‌ روح‌، می‌خواهم‌ بگویم‌ عین‌ این‌ ادراک‌ را نسبت‌ به‌ آینده‌ دارند. غرب‌ خیلی‌ جالب‌ است‌ که‌ می‌خواهد به‌ آینده‌ نفوذ کند و به‌یک‌ عبارت‌ چون‌ قدرت‌ علمی‌ دارد می‌خواهد آینده‌ را خودش‌ بسازد. اینکه‌ می‌بینید اینها گرایش‌ به‌ آینده‌ دارند بخشی‌ از آن‌ تأثیر ذاتی‌ علم‌ تجربی‌ است‌ و بخش‌ دیگر آن‌ توجه‌ به‌ اهداف‌ سیاسی‌ است‌. یعنی‌ اگر بتوانید آینده‌ را پیش‌بینی‌ کنید می‌توانید خودتان‌ هم‌ آن‌ را بسازید، چیزی‌ که‌ در «نوسترآداموس‌» آن‌ را ترویج‌ می‌کنند. می‌گویند یک‌ چنین‌ چیزی‌ محقق‌ خواهد شد، امّا ما می‌توانیم‌ تغییرش‌ بدهیم‌. لذا یکی‌ برمی‌گردد به‌ ذات‌ علم‌ که‌ من‌ خیلی‌ مختصر عرض‌ کردم‌ و درجای‌ خودش‌ واقعاً بحث‌ بلندی‌ دارد، بخش‌ دوم‌ اینکه‌ آینده‌نگری‌ در ذهنیت‌ اندیشمندان‌ غربی‌ جدّی‌ است‌، مسألة‌ مذهب‌ است‌. شما به‌ کارکرد افرادی‌ مثل‌ «جری‌ فالول‌» در غرب‌ نگاه‌ کنید. مؤسسه‌ کلوپ‌ اخلاقی‌. گرچه‌ در موردخود فالول‌ بحث‌ هست‌ که‌ خودم‌ دیده‌ام‌ به‌نحوی‌ دارد صهیونیسم‌ را توجیه‌ می‌کند. ولی‌ آمارگیری‌هایی‌ که‌ اینها می‌کنند مثلاً در کتاب‌ «ارادة‌ خداوند» بخشی‌ از این‌ آمارگیری‌ها آمده‌ است‌ به‌نحوی‌ دارد به‌طور غیرمستقیم‌ برای‌ ما که‌ می‌خواهیم‌ از غرب‌ اطلاعاتی‌ داشته‌ باشیم‌ پرده‌برمی‌دارد، از افکار عمومی‌ غرب‌. مثلاً من‌ طی‌ بررسیهایی‌ که‌ کرده‌ام‌ (سالهای‌ پایان‌ هر هزاره‌ در اکثر تمدنها اتفاق‌ براین‌ است‌ که‌ یکسری‌ تحولاتی‌ رخ‌ می‌دهد) 61 فرقه‌ منتظر ظهور عیسی‌ مسیح‌ در سال‌ 2000 بودند، یهودیها آمده‌ بودند در دروازة‌ شرقی‌ بیت‌المقدس‌ دوربین‌ گذاشته‌ بودند که‌ حضرت‌ مسیح‌ اگر نزول‌ اجلال‌ کردند از آنجا فیلمش‌ را بگیرند. پس‌ این‌ خیلی‌ برایشان‌ ملموس‌ است‌. یعنی‌ یکی‌ از بعد مذهبی‌، یکی‌ از بعد علمی‌ مسأله‌ آینده‌ و انتظار و اتفاقاتی‌ که‌ در آینده‌ می‌افتد برای‌ اینها خیلی‌ مهم‌ است‌. یک‌ نکته‌ دیگر را هم‌ خدمتتان‌ عرض‌ کنم‌: ما دو جور تمدن‌ در جهان‌ داریم‌. می‌خواهم‌ آینده‌نگری‌ غرب‌ را که‌ در حقیقت‌ هویت‌ فکری‌ غرب‌ را تشکیل‌  تبیین‌ کنم‌ و بعد ارتباطش‌ بدهم‌ با همان‌ رسانه‌ها و حلقه‌هایی‌ که‌ شما فرمودید. یک‌جور تمدن‌ ما در جهان‌ داریم‌ که‌ گذشته‌ خودش‌ را نقد کرده‌ و سعی‌ می‌کند امروزش‌ را بفهمد و به‌استقبال‌ فردا می‌رود این‌ در اهداف‌ خودش‌ موفق‌ است‌. غرب‌ در این‌ چارچوب‌ دارد اینگونه‌ عمل‌ می‌کند.
 وقتی‌ «کانت‌» می‌آید عقل‌ نقاد را پیش‌ می‌کشد، همه‌ چیز را در بوتة‌ نقد قرار می‌دهد و شما وقتی‌ نقد بکنید می‌توانید سره‌ را از ناسره‌ تشخیص‌ بدهید. البته‌ جهت‌ مهم‌ است‌، هدف‌ خیلی‌ مهم‌ است‌، چون‌ نقد اگر در بستر عریان‌ بخواهد بررسی‌ شود، نتیجه‌ای‌ ندارد ولی‌ در فضای‌ خودش‌ خیلی‌ مؤثر است‌. از تلویزیون‌ ایران‌ یک‌ فیلم‌ دیدم‌ که‌ در شهر کوچکی‌ زن‌ و شوهر مهندسی‌ شورای‌ شهر را می‌خواستند مجاب‌ بکنند که‌ ما باید در فرودگاه‌ خودمان‌ سیستم‌ امنیتی‌ پیشگیری‌ ایجاد بکنیم‌ تا اگر هواپیمایی‌ سقوط‌ کرد، تلفات‌ را ما مثلاً از 100 به‌ 20 برسانیم‌ و شورای‌ شهر نمی‌فهمید و می‌گفت‌ آقا حالا تا کی‌ چنین‌ اتفاقی‌ بیفتد (می‌خواهم‌ از این‌ بحث‌ نتیجه‌ مهمی‌ بگیرم‌)، امّا اینها قبولاندند. این‌ سیستم‌ تعبیه‌ شد، اتفاقاً هواپیما سقوط‌ کرد و 100 رسید به‌ 20. می‌خواهم‌ این‌ نکته‌ را عرض‌ کنم‌ که‌ تمدن‌ امروز این‌ مشکل‌ را حل‌ کرده‌، البته‌ در بعد تکنولوژی‌، وگرنه‌ در بعد اخلاقی‌ که‌ فاجعه‌ است‌ و دارد وارد آینده‌ می‌شود. نفوذ در آینده‌ نه‌تنها گرایش‌ فطری‌ آنها که‌ گرایش‌ ما هم‌ هست‌.
 مجموعة‌ این‌ قضایا یک‌ پیوند ایجاد می‌کند بین‌ نظریه‌پردازان‌، سیاست‌بازان‌ و تصویربرداران‌ غرب‌. مثلاً آقای‌ گاسپار وان‌ برگر (وزیر دفاع‌ سابق‌ امریکا) کتاب‌
 Next war   (جنگ‌ بعدی‌) خودش‌ را می‌نویسد، بخشی‌ از آن‌ را به‌ سال‌ 99 و 2000 و بخشی‌ از آن‌ را به‌ ظهور محمد منتظری‌ در ایران‌ اختصاص‌ می‌دهد و چیزهایی‌ را که‌ نوسترآداموس‌ گفته‌ بوده‌ مجدداً زنده‌ می‌کند.

    چرا علیرغم‌ ریشه‌دار بودن‌ بحث‌ مهدویت‌ و آینده‌گرایی‌ در اعتقادات‌ ما، این‌ بحث‌ چندان‌ اثر عملی‌ در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ ما ندارد، ولی‌ به‌خلاف‌ ما در غرب‌ قضیه‌ کاملاً برعکس‌ است‌. چکار کنیم‌ که‌ این‌ جلوه‌های‌ عملی‌ دیده‌ شود؟

    اگر من‌، شیعه‌ را بخواهم‌ به‌صورت‌ ا صیل‌ بررسی‌ کنم‌، تنها تمدنی‌ است‌ که‌ این‌ منجی‌ و موعودش‌ یک‌ موجود زندة‌ عینی‌ است‌، برخلاف‌ تمدنهای‌ دیگر. من‌ این‌ را مفصل‌ در بحثهای‌ دانشگاهی‌ و یکی‌ از کتابها باز کرده‌ام‌. شما می‌دانید که‌ بودائیها و هندیها «گوتمه‌» یا بودای‌ پنجم‌ را و زرتشتیها «سوشیانت‌» را دارند و مسیحیها معتقدند عیسی‌ مجدداً برمی‌گردد، یهودیها می‌گویند عیسای‌ واقعی‌ هنوز نیامده‌ است‌ و ما هم‌ که‌ داریم‌. حتی‌ بحث‌ فیوچریسم‌ اینقدر جدّی‌ است‌ که‌ مدینة‌ فاضله‌ای‌ که‌ مارکسیستها دارند جامعة‌ بی‌طبقة‌ کمون‌ ثانویه‌ به‌نحوی‌ همان‌ انتظار آیندة‌ سبز است‌. این‌ مسأله‌ در همة‌ تمدنها هست‌ امّا در تمدن‌ شیعه‌ خیلی‌ عینی‌ است‌، یعنی‌ تمدن‌ هویتش‌ با آن‌ نفس‌ می‌کشد، امّا این‌ استثناست‌ و قاعده‌ نیست‌، من‌ این‌ را یک‌ مقداری‌ بازش‌ بکنم‌. تمدنهای‌ دیگرمنجی‌شان‌ را قاب‌ کرده‌اند و زده‌اند سینة‌ آسمان‌، یعنی‌ یک‌ موجود ذهنی‌ است‌، اعتقاد هست‌، امّا عینی‌ نیست‌؛ یعنی‌ در زندگی‌ تجلّی‌ ندارد، برخلاف‌ موعود و منجی‌ شیعه‌ که‌ کاملاً عینی‌ است‌. منتهی‌ ما نیاز به‌ مترجمانی‌ داریم‌ که‌ این‌ تجلّی‌ باطنی‌ مذهب‌ شیعه‌ را بیاورد و وارد جامعه‌ کند.
 مشکل‌ ما در این‌ قلمرو و این‌ فضاست‌.
 شما می‌دانید دلیل‌ حجیت‌ اجماع‌ در شیعه‌ برخلاف‌ اهل‌ سنت‌ حضور معصوم‌، علیه‌السلام‌، است‌. این‌ را اگر از لحاظ‌ روانشناسی‌ مذهب‌ با دیدگاه‌ «میرچاالیاده‌» و اصول‌ دین‌شناسی‌ معاصر نگاه‌ کنیم‌ می‌شود حضور زنده‌، یعنی‌ معتقد است‌ که‌ این‌ موجود زنده‌ در این‌ قلمرو کمکش‌ می‌کند. خیلی‌ مهم‌ است‌ از لحاظ‌ روانشناسی‌.
 درمورد فقهش‌ ما چقدر حدیث‌ داریم‌ که‌ حضرت‌ وارد شدند دست‌ گرفتند، من‌جمله‌ آن‌ جریان‌ شیخ‌ مفید و آن‌ شخصی‌ که‌ زن‌ باردارش‌ فوت‌ کرده‌ بود.
 در مسأله‌ سیاست‌ هم‌ همینطور. شما ببینید حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌. بحثهایی‌ که‌ مثلاً میشل‌ فوکو و کلر بریر و دیگران‌ دارند، امام‌ حسین‌، علیه‌السلام‌، و بعد امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را مطرح‌ می‌کنند، بعد در کنفرانس‌ تل‌آویو افرادی‌ مثل‌ برنارد لوئیس‌، مایکل‌ ام‌. جی‌. جنشر، برونبرگ‌، مارتین‌ کرامر روی‌ این‌ بحث‌ خیلی‌ تکیه‌ می‌کنند، اصلاً هویت‌ سیاسی‌ شیعه‌ به‌دلیل‌ اعتقاد به‌ منجی‌ است‌. جملة‌ بسیار مشهوری‌ دارند که‌ «اینها به‌ اسم‌ امام‌ حسین‌، علیه‌السلام‌، قیام‌ می‌کنند و به‌اسم‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، قیامشان‌ را حفظ‌ می‌کنند». ـ به‌ این‌ مثال‌ توجه‌ کنید ـ در 19 بهمن‌ سال‌ 57 که‌ رژیم‌ شاه‌ حکومت‌ نظامی‌ را از ساعت‌ 4 بعد از ظهر اعلام‌ کرده‌ بود، مرحوم‌ طالقانی‌ با مدرسه‌ رفاه‌ تماس‌ می‌گیرد که‌ به‌امام‌ بگویید: «چه‌ باید کرد؟» امام‌ می‌فرمایند: «به‌ ایشان‌ بگویید که‌ به‌ مردم‌ بگویند به‌ خیابانها بیایند.» مرحوم‌ طالقانی‌ شروع‌ می‌کند به‌ گریه‌ کردن‌ که‌ آیا این‌ سید می‌داند چه‌ می‌کند؟ رژیم‌ مردم‌ را قتل‌عام‌ می‌کند و... امام‌ می‌گوید به‌ایشان‌ بگوئید: «این‌ حکم‌ مال‌ من‌ نیست‌». من‌ در مسأله‌ سیاسی‌، به‌عنوان‌ کسی‌ که‌ سعی‌ می‌کند با مبانی‌ دینی‌اش‌ برخورد استدلالی‌ بکند، وقتی‌ به‌ این‌ قضیه‌ نگاه‌ می‌کنم‌ می‌توانم‌ بپذیرم‌ که‌ امام‌، با یک‌ بُعد دیگر مسأله‌ را حل‌ می‌کند و آن‌ جمله‌ مهم‌ که‌ «بگوئید حکم‌ من‌ نیست‌»، یعنی‌ حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، برای‌ ما در بطن‌ سیاست‌، فقه‌ و اصول‌ ما یک‌ حضور واقعاً زنده‌ و عینی‌ است‌. امّا این‌ را فقط‌ اهل‌ فن‌ می‌دانند. شیعه‌ در ترجمه‌ معانی‌ خودش‌ به‌ زبان‌ روز مشکل‌ دارد.
 من‌ یک‌ بحثی‌ داشتم‌ در جمع‌ حوزویان‌ و مبلغانی‌ که‌ می‌رفتند برای‌ کشور. گفتم‌ شما بیان‌ را عَرَض‌ بر معنا نگیرید، جزء ذات‌ بگیرید. یعنی‌ بیان‌ معنا جزئی‌ از ذات‌ معناست‌. فلذا روی‌ چگونگی‌ معنا هم‌ ما باید کار کنیم‌، ما به‌ یک‌ سیستمی‌ نیاز داریم‌، همین‌ کاری‌ که‌ شما به‌ دنبالش‌ هستید. یعنی‌ من‌ واقعاً وقتی‌ شنیدم‌ که‌ یک‌ مجله‌ تخصصی‌ دارد این‌کار را می‌کند که‌ جایش‌ واقعاً خالی‌ بود خیلی‌ خوشحال‌ شدم‌، می‌دانید هویت‌ شیعه‌ به‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، است‌، تنها معصوم‌ زنده‌ که‌ امید و هویت‌ ماست‌. این‌ مسأله‌ خیلی‌ احتیاج‌ به‌ کار کردن‌ دارد. حوزه‌ و دانشگاه‌ و سیستم‌ اجرایی‌ کشور که‌ امکانات‌ دارند باید این‌کار
را بکنند و این‌ را مبدّل‌ به‌ قاعده‌ بکنند یعنی‌ آنچه‌ که‌ در بطن‌ شیعه‌ جریان‌ دارد این‌ را یک‌جوری‌ دربیاوریم‌ که‌ شخص‌ عامی‌ هم‌ بداند حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در سیاست‌ چقدر است‌. غرب‌ این‌ را فهمید. کنفرانس‌ تل‌آویو را برای‌ چه‌ گذاشت‌؟
 رسماً مارتین‌ کرامر می‌گوید: ما این‌ را گذاشتیم‌ که‌ ریشه‌ها و مبانی‌ انقلاب‌ ایران‌ را و آثار و نتایج‌ آن‌ را در جهان‌ بررسی‌ کنیم‌، به‌ نگاه‌ سرخ‌ شیعیان‌ یعنی‌ عاشورا و نگاه‌ سبزشان‌ یعنی‌ انتظار می‌رسند. ما برخلاف‌ غربیها این‌ معنا و مفهوم‌ را به‌ زبان‌ عامه‌ و برهان‌ عامه‌ ترجمه‌ نکرده‌ایم‌. ما نیاز به‌ حکیم‌ داریم‌، فعل‌ حکیم‌ ترجمه‌ و تنزیل‌ و تمثیل‌ معناست‌. ما الان‌ بزرگانی‌ را داریم‌ که‌ خیلی‌ عالی‌ می‌فهمند، ولی‌ نمی‌توانند با عوام‌ رابطه‌ ایجاد کنند، ما به‌ یک‌ واسطه‌ نیاز داریم‌ که‌ هم‌ حامل‌ و جامع‌ معنا باشد و هم‌ قدرت‌ تبیین‌ معنا را برای‌ بی‌سوادان‌ داشته‌ باشند. یعنی‌ شیعه‌ باید روی‌ مسأله‌ عرضه‌ معانی‌ و مبانی‌ خودش‌ باید خیلی‌ کار کند. غرب‌ قدرتش‌ به‌ بیانش‌ است‌ نه‌ محتوایش‌. باور کنید بزرگترین‌ متفکران‌ غرب‌ را بیاورید یکساعت‌ به‌طور جدّی‌ با متفکران‌ مابنشینند و بحث‌ کنند شکست‌ خواهند خورد. چرا گفتگوی‌ تمدنها پذیرفته‌ شد، چون‌ نگاه‌ آنها به‌ تمدنهای‌ شرقی‌ بویژه‌ اسلامی‌ یک‌جور دیگر است‌، به‌دلیل‌ اینکه‌ می‌دانند اینجا محتوا هست‌.
 «موریس‌ بوکای‌» کتابی‌ دارد بررسی‌ تطبیقی‌ میان‌ انجیل‌ و عهدین‌ و قرآن‌. شما آن‌ کتاب‌ را بخوانید، ذکر می‌کند که‌ در این‌ فضا چه‌ خبر است‌. مثلاً پروفسور حسابی‌ در یکی‌ از مصاحبه‌هایش‌ می‌گفت‌ من‌ در یکی‌ از آزمایشگاههای‌ پیشرفته‌ غرب‌، قرآن‌ دیدم‌. پرسیدم‌ مسلمانید؟ گفتند نه‌، ما داریم‌ از این‌ کتاب‌ یک‌ چیزهایی‌ درمی‌آوریم‌ که‌ شما حالاها باید دراین‌ مسیر بدوید. ببینید محتوا ندارد ولی‌ قدرت‌ بیانش‌ بسیار عالی‌ است‌. تفاوت‌ ما با غرب‌ این‌ است‌ که‌ او فاقدِ محتوایی‌ است‌ که‌ بیان‌ بسیار قوی‌ دارد وگاهی‌ بیان‌ بسیار قوی‌ محتوای‌ خالی‌ را جبران‌ می‌کند و ما محتوای‌ بسیار بلندی‌ داریم‌، امّا قدرت‌ ترجمه‌ و بیانش‌ را نداریم‌. شما روی‌ این‌ فضا اگر بشود کار بکنید خیلی‌ خوب‌ است‌. یک‌ کسانی‌ باید تربیت‌ بشوند که‌ در نگاه‌ به‌ شیعه‌ عمق‌نگری‌ داشته‌ باشند، بیایند از دیدگاه‌ «میرچاالیاده‌» استفاده‌ بکنند.
 ما خیلی‌ چیزها را همیشه‌ می‌بینیم‌ امّا چون‌ به‌این‌ دیدن‌ عادت‌ کرده‌ایم‌ دیگر به‌ رمز و رازش‌ پی‌ نمی‌بریم‌. گاهی‌ شما برای‌ ادراک‌ کامل‌ باید جایت‌ را عوض‌ کنی‌. من‌ این‌ را دیروز در سمیناری‌ در ایلام‌ بحث‌ کردم‌ که‌ درمورد حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، بود. گاهی‌ برای‌ ادراک‌ علی‌، علیه‌السلام‌، باید فاصله‌ بگیری‌ تا بتوانی‌ از بیرون‌ او را ببینی‌ که‌ تو چی‌ داری‌؟ ما چون‌ عاشقی‌ می‌کنیم‌ نمی‌دانیم‌ حامل‌ چی‌ هستیم‌. در بعد اعتقادی‌ این‌ می‌شود دیگر. ما ادراکِ ادراک‌ باید داشته‌ باشیم‌. نیمکرة‌ راست‌ مغزمان‌ باید بگوید چه‌ داریم‌. من‌ وقتی‌ بدانم‌ چه‌ دارم‌ حافظش‌ هم‌ هستم‌، مسلمین‌ اگر نمی‌فهمند که‌ سرمایه‌شان‌ دارد به‌ تاراج‌ می‌رود مال‌ بی‌عرضگی‌شان‌ نیست‌، نمی‌دانند چه‌ دارند. مدرک‌ ادراک‌ ادراکات‌ در این‌ قلمرو ندارند. ما اگر در این‌ فضا بیائیم‌ واقعاً کار بکنیم‌ فاصله‌ بگیریم‌ از این‌ زاویه‌ و از زوایای‌ متعدد نگاه‌ کنیم‌. صرفاً بررسی‌ احادیث‌ نباشد. امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در «فیوچریسم‌» غربی‌ بررسی‌ تطبیقی‌ بشود با گوتمه‌ با مسیح‌ هم‌ همینطور.
 من‌ در محرم‌ و عاشورا یک‌ بحث‌ دارم‌ که‌ عنوانش‌ این‌ است‌: «از جرجرو تا کربلا». در دانشگاههای‌ هنر کشور که‌ دنبال‌ بحث‌ نو هستند از این‌ زاویه‌ به‌ مسأله‌ نگاه‌ کنیم‌. همان‌ بحث‌ روحانی‌ بالای‌ منبر است‌. من‌ زاویة‌ دید را عوض‌ کرده‌ام‌، تصور می‌شود که‌ بحث‌ جدیدی‌ است‌ وقتی‌ ما از این‌ زاویة‌ دید به‌ آن‌ نگاه‌ می‌کنیم‌. من‌ تصور می‌کنم‌ اگر نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدویت‌ و موعود چنین‌ جایگاهی‌ را پیداکنیم‌ روی‌ آن‌ کار کنیم‌ و نیرو تربیت‌ کنیم‌، قطعاً می‌توان‌ از ابزار و تکنیک‌ غرب‌ هم‌ استفاده‌ کرد. شما اگر حامل‌ معنا باشید مرعوب‌ ابزار نمی‌شوید. این‌ خیلی‌ مهم‌ است‌ آنکه‌ حامل‌ معنا باشد از ابزار استفاده‌ می‌کند، حامل‌ ابزار می‌شود نه‌ محمول‌ ابزار.
 ما می‌توانیم‌ از ابزار آنها هم‌ استفاده‌ کنیم‌ بعد امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را جا بیندازیم‌. بیان‌ مهم‌ است‌. غرب‌ اگر می‌بینید روی‌ این‌ مسائل‌ دغدغه‌ دارد و دارد کار می‌کند اولاً، اهداف‌ خاص‌ خودش‌ را دارد، ثانیاً، جلوه‌های‌ افکار عمومی‌ را دارد متجلّی‌ می‌کند و ثالثاً، می‌داند که‌ خیلی‌ از معانی‌ را می‌تواند اینجا به‌دست‌ بیاورد.

پی‌نوشت‌ها:<\/h2>

1. «در دسامبر 1984 م‌ (1356 ش‌.) در دانشکدة‌ تاریخ‌ دانشگاه‌ تل‌آویو با  همکاری‌ مؤسسة‌ مطالعاتی‌ شیوهه‌ ـ که‌ یک‌ مؤسسه‌ مطالعاتی‌ غیرانتفاعی‌ است‌ و متصل‌ به‌ صهیونیسم‌ ـ کنفرانسی‌ با حضور 300 شیعه‌شناس‌ درجة‌ یک‌ جهان‌ برگزار شد و ظرف‌ مدت‌ 3 روز در آن‌ 30 مقاله‌ ارائه‌ شد و به‌قول‌ مارتین‌ کرامر یکی‌ از شیعه‌شناسان‌ جهان‌ که‌ دبیر این‌ کنفرانس‌ بود، هدف‌ اصلی‌ از برپایی‌ این‌ کنفرانس‌، شناخت‌ مفاهیم‌ محوری‌ در تمدن‌ شیعة‌ اثنی‌عشری‌ و بعد بالطبع‌ شناسایی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ سال‌ 57 در کشور ایران‌ بود». تهاجم‌ یا تفاوت‌ فرهنگی‌، حسن‌ بلخاری‌، ص‌ 93.


موضوعات یادداشت



[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

©template designed by:

explorer blog

www.persianblog.com

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">